ریوایس ریوایس .

ریوایس

برداشت های مختلف:

انسان اشیا گوناگون که میبیند یاد خیلی چیزهای می افتد. از جمله این موارد می توان به اینها اشاره کرد. بعضی اوقات خیلی چیزا میرود در ذهنم و بدجور پیله میکند. گاهی اوقات دست عموی خدا بیامرز که چقدر مهربان بود و یا ناخن های آن مرحوم. وقتی دست میبرد به انگور و به بچه ها تعارف میکرد. چقدر آدم اذیت میشود. وقتی فکر کنی ثروت عظیمی از دست داده ای و دیگر آن را نخواهی دید و به آن دست پیدا نمیکنی، آن وقت است که گریه راه نجات میشود. دیدن یک پیاده رو و یا یک جدول کنار خیابان، انسان را تا اعماق تاریخ و خاطراتی که داشته است فرو میبرد. چند روز پیش همین جور که در ژرف تاریخ فرو رفته بودم به یکبار یک سگ به طرفم حمله کرد، ناچار دیدم اگر من حمله نکنم او مرا گاز خواهد گرفت، پس به یکباره رشته افکار خود را پاره نموده و به سوی سگ حمله ور شده و وحشت را به جان دل آن حیوان انداختم. در طول این عمر بی برکت یکی از آرزو هایم بوسیدن دست پدر و مادر است. اما این امر هنوز میسر نشده است. نمیدانم غرور است(که نیست) یا خجالت. البته فکر میکنم مورد دوم باشد. احترام پدر و مادر واجب. بوسیدن پیشانی و دست آنها واجب. ولی نمیدانم چرا بدنم جلو نمیرود. توی جمع خجالت میکشم....



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۲۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

«ابوالفضل مرادی» و ناراحت شدن از دوری او...

به نام خدا

ابوالفضل پسر بسیار خوب و نازنینی است که سالها ست با هم بزرگ شده ایم. مردی که تمام حصارها را شکسته و به یک مداح چقر و سخت کوش تبدیل شده است. کسی که از چند سال پیش تلاش کرد و ثمرات آن را این ایام میچیند. روحیه بالا و صرف نمودن فعل خواستن به او کمک کرد در میان مداحان منطقه سری در بین کله ها در بیاورد. نمیدانم فاصله ی سنی ما چقدر است ... مهم این است که گویا هر دوی ما از نظر ذهنی خیلی به هم نزدیک شده ایم. مرادی نتیجه کوشش و تلاش و باور خودش هست و جزو چند دعا خوان و مداحی است که متولد شده و رشد یافته مسجد میباشند ؛ یعنی وارداتی نیستند مثل کامرانی پرورش یافته مسجد است و دست آموز این مکتب الهی... اما دیشب گویا این قلب دوست ندارد یک لحظه هم که شده آرام بگیرد... پتکی سنگین بر سرم دوباره زدند... بعد از خواندن زیبا و شورانگیز ابوالفضل مرادی و پایان جلسه و تشکر از او ... گفت: فلانی از شما دور شده ام... سریع متوجه شدم... کاش می توانستم بگم دیگر ادامه نده ولی گفت ... گفت حاجی دیگه ما خانه مان را به داخل شهر برده ایم و دیار عاشقان کوچ کرده ایم... خیلی ناراحت شدم که قدر او را آنچنان که باید ندانستیم و حال غصه ی دوری او را باید بخوریم... قدر کسی که دست آموز مسجد و از موسسین هیات روضه الحسین است... خودش گفت من متعلق به اینجا هستم ولی من میدانم آب شهر دوستان را کم الطافت میکند.... بعد از غم سکوت، آقا رضا و همدانی حالا ابوالفضل.... زنده باد یاد شما عاشقان... در قلب ها جای دارید. ابوالفضل شما مداح خیلی با اخلاصی خواهی شد...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۲۱ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

تالار مشاهیر: (افراد قد بلند جایی در بین ما ندارند)

به نام خدا

خدا پدر و مادر آقای پناه آبادی را رحمت کند که همچنان در این دهه محرم که مثل برق و باد در گذر است پرچم را نگه داشته است. دیشب برای اولین شب، افتخار حضور در منزل این مرد شریف و خادم اهل بیت علیه السلام را پیدا کردم. در آخر جلسه دیدم عکسی را بر روی دیوار زده اند، خیلی جالب و پسندیده به نظرم رسید. عکس مرحوم مصطفا اشرفی بود. گفتم آفرین به این کار شما که عکس آن مرحوم و یاد و خاطراتش را همچنان زنده نگه داشته اید. ایشان و آقا جعفر (اقا زاده) گفتند بله ... ما این کار را وظیفه ی خود می دانیم ایشان هم­هیاتی ما بوده است.... از این مطالب که بگذریم؛ خاطرم می آید که یکبار پیشنهاد، ایجاد یک مجموعه با عنوان تالار آثار و افتخارات مسجد سیدالشهداء را خدمت دوستان هیات امنا عرض نمودم، گفتم ای دوستان چه خوب است حداقل از پدران شهید و خانواده های معظم شهدا (شما که خیلی انقلابی هستید) تهیه و در کناری از مسجد قرار بدهید، حتا از کسانی که صف اول بوده اند و روزگاری با ما نماز خوانده اند... برای مثال: حجت الاسلام حسینی(شاگرد مرحوم آخوند ملا علی همدانی و پیش نماز مسجد)، آقای پورنوذری(پدر شهید مفقود الاثر)، مرحوم جعفری(از اهالی مسجد) ، مرحوم تبارکی(مداح و دعا خوان) مرحوم مصطفا اشرفی(جوان ناکام و خادم الحسین)، مرحوم شاهیده(مسن ترین فرد مسجدی همدان بودند بالای 100 سال)، و خیلی دیگر از عزیزانی که در ذهن ندارم. اینها به نظر من ارزش قائل شدن و احترام به مومن است. الان یکی از عزیزان مسجد در بستر بیماریست یک امن یجیب ساده برای ایشان خواندیم؟ اینها باعث جذب در مسجد است. باور بفرمایید اینها همان آتش به اختیار است. دوستان قبول بفرمایید انسان طوریست که اگر بنده همین یک ساعت دیگر بیفتم و روی در خاک کشم(یعنی بمیرم)، همین کامرانی(که واقعا کارش درست است؟؟؟) که میکروفن به دست هم هست(البته گوشکوب به دست) دیگر یک فاتحه و یادی از ما نخواهد کرد. تازه مطمئن باشید مراسم ختم مرا به حسینیه آل رسول خواهند برد... نه در مسجدی که چند روزی در آن نماز خوانده ام.... فرهنگ عقب ماندگی موجی از اخلاص میزند.... خدا به سر شاهد است مسجد از ما گلایه خواهد کرد و در دریای؟ محشر یقیه ما را ول نمیکند... واقعا یالان دنیا. چند نفر از این جوانان دانشگاه دولتی قبول شدن یک بنر ناقابل برای اینها نزدیم... حداقل یک تبلیغ برای مسجد باشد... دوستان پیراهن مشکی پوشیدن و در سر خود زدن و به قول دوستان لر زبان (هالی لاسه... نوعی حرکت رقص وار در سینه زنی) زیاد اهمییت ندارد. هوای هم را داشتن و احترام و یاد کردن بزرگان، بسیار مهم تر است. 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۲۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

از ویژگی های مثبت عزاداری آقا اباعبدا... الحسین (ع) در مسجد سیدالشهداء شهرک شهید مدنی فاز 2

به نام خدا

وقتی وارد مسجد می­شوی تغییرات را می­شود احساس کرد. موج اخلاص را می­توان دید. همه سعیشان در این است که برنامه عالی برگزار شود. بزرگان در ابتدای مسجد مشغول خوش آمدگویی به میهمانان سیدالشهداء (ع )هستند. تُنگ ماهی پر از پول که نشان از شفافیت و طرح جدید در هزینه­های مالی است را می توان از ابتکار جالب مسجد دانست. یک لحظه احسان بهم گفت پول بده بندازم توش، دیدم پول ندارم. (آقا سید حسینی گفت پولش رو جمع کردیم دیگه تنگ ماهی پول نداره؛ دیدم آبروم رو خرید و حرف رو عوض کرد...)  خاطر جمعی آدم وقتی است که چند نفر از معتمدین محل آقای علی بلندی ، نادری و آقا سید بالای سر کار هستند. اگر آقا سید حسینی شال سبزش هم بیاندازد خیلی بهتر می­شود. در کل بعد از این همه تجربه، نظم و انظباط خوبی پیدا کرده ایم. وقتی به سجده می­روی تمییزی فرش ها و بوی خوش شامپو فرش را می توان احساس کرد و پاکی خاصی که در مسجد پدید آمده است. البته فرصت و یا تهدیدی که برای مداحان پیش آمده میتواند تبدیل به فرصت شود هر چند تاکتیک و فن دوستان مداح متفاوت شده است ولی در هر صورت اگر استاد هم بود خیلی عالی بود.... واکس زدن کفش های طرح خوبی است که بچه با اخلاص مسجد انجام می دهند اگر بتوان بوی تند واکس در داخل مسجد کنترل کرد. تزیینات خاص و ویژه مسجد هم بسیار ممتاز و بدیع است دست تمام دوستان درد نکند. به هر روی همه اعضای محترم هیات امنا و جوانان پایگاه و مسجد و نمازگذاران تمام تلاش و دقت خود را برای خدمت به آقا انجام می دهند... امیدوارم همین کار باعث ذخیره آخرت همگان شود. فقط جای حاج آقای کیوان هم خالیست که گویا به یکی از مساجد پناهنده شده که دوستان باید بررسی کنند و این سرمایه معنوی را از دست ندهیم...البته حضور حاج آقای بهرامی تا پایان جلسه و نظارت بر کار مداحان عزیز از دید مردم دور نمیماند و مردم هم دلگرم میشوند. و چند نکته دیگر...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۲۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

کیهان اکبری / مردی بزرگ (1)

کیهان را از سالهای بسیار دور می شناسم. دو برادر که همیشه با هم بودند و هستند . یکی توماج و دیگری کیهان. اصلا یادم نمی یاد اولین برخوردم با کیهان اکبری کجا و کی بوده است، ولی شاید مربوط به 22 و یا 23 قبل باشد. کیهان برادری بزرگ و مردی معرفتی است. کسی که همیشه می شود مثل کوه به او تکیه کرد. انواع و اقسام برنامه ها هم با او داشته و از این اعمال هرگز احساس بد نداشته ام. امروز به کیهان می گفتم یادم می یاد یکبار به مدت چند روز با شما قهر بوده ام و او فورا گفت: شدیدا تکذیب می کنم.... و راست میگفت تنها کسانی که اصلا با هم ندار بودند و حاشیه نداشتند من و کیهان بودیم. اصلا من با صدای بوق کیهان از خانه به مانند سگی که برایش سوت میزنند از جا پریده و خودم را به او می رساندم. کیهان همیشه هوای ما را دارد. از نظر ضریب هوشی از من بالاتر است. مثل فردین –خاله زا جانم- نمیدانم چه حس غریبی است که یک ارادت ویژه و شاید یک حس خیلی خوب به او دارم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۱۹ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

جریان پشه بند/ دلخوشی های من/ هر چه خوردیم از خودی بود.

یک نفر در مسجد ما هست که با هم سلام علیکی داریم. نزدیک 50 سال از من بزرگتر است و موهایش سفید شده. نا سلامتی کشتی گیر هم بوده. یک روزی از روزهای ابتدای تابستان، بنده به اتفاق منزل دور میدان ایشان را دیدیم که داشت توری های مخصوص پنجره می فروخت. دلم سوخت که پیرمرد در حال فروش و به دست آوردن رزق حلال است. در همین چند ثانیه یاد روزگار برباد رفته افتادم. حدود 20 سال پیش. وقتی با فردین و عموی خدا بیامرز می رفتیم زیر پشه بند. توی روستا. چقدر آسمان نزدیک بود. تمام ستاره ها را با فردین می شمردیم و ستاره های که در آسمان حرکت می کردند را دنبال می کردیم. به عمو میگفتم چرا این ستاره ها راه می روند. عمو میگفت اینها ماهواره های جاسوسی هستند با چراغ اینها را روشن میکنندو... با زبان کودکی به ما میفهماند که این کار بشر است.... عمو اکثر اوقات آب و نمک بالای سرش میگذاشت و هیچ وقت دلیلش را نپرسیدم.  شب ها که سرد میشد ، می سریدیم در زیر لحاف، توی تابستان، هنوز سرمای آن موقع ها را می توانم احساس کنم. وقتی میترسیدم، جرات نمیکردم دستشویی برم. ترس در ظلمات شب که بیشتر میشد خودم را به عمو نزدیک میکردم.... گاهی دستش را از مچ میگرفتم... انگار هنوز دست عمو در دست من است... یادش بخیر؛ بگذریم. این دوست ما داشت توری میفروخت... گفتم به یاد قدیم بدم منزل یک پشه بند مخصوص برام تهیه کنند.... با کلی ذوق و شوق بدون اینکه از کس دیگری قیمت بگیرم ، گفتم عمو جان متری چند: با تعارف مخصوص ایرانی گفت: سه هزار تومن. من هم گفتم این دیگه سر من را کلاه نمیگذارد... هفت متر خریدم. حتا آن هزار تومن باقی بیست هزار تومان را هم گرفت... گذشت و گذشت چند روز بعد دیدم حاجی توری خریده. عرض کردم حاجی چقدر گرفتی گفت: متری هزار تومن. دیگه به خودم هم فحش میدادم....

این روزها مشغول ساخت پشه بند هستم تا دوباره لذت دوره ی کودکی را بچشم.... شما هم امتحان کنید. وقتی خودت با آسمان شب تنها میشوی و ستاره ها را نزدیک تر از همیشه میبینی و سرمای شب های تابستانی کوه هم به تو نیش میزند... خوشبختی را احساس میکنی...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۱۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

خاطره حضور استاد جهانبخش فرجی - محمد بهرامی/ و ما همدانی های کم حال

به نام خدا

روز چهارشنبه 28  تیرماه 96 در امامزاده عبدا... همدان با حضور اساتید ارجمند همچون فرجی ، ساعد و بهرامی و ... شکل خاصی به خود گفته بود.

دو چیز حائز اهمییت بود:

1- تا به حال انسانی را به مانند آقای مهدی ساعد به این خوشحالی و سرزندگی ندیده بودم. روز چهارشنبه ایشان با اینکه مجری مراسم بود شادی زاید الوصفی در چهره ایشان بود که نمایانگر نور قرآن و معرفت بالای ایشان بود. اصلا در آن جلسه همه خوشحال و سرحال بودند... آقایان جهانبخش فرجی ، حاج آقای دهقان ، رضا فلاح، مهدی ساعد و....

2- وقتی از استاد فرجی که اهل لرستان است و متولد مرداد ماه (چه میشود) دعوت شد بخوانند، در حین تلاوت یک جوان 15 ساله با هیجان خاصی به صورت عارفانه و عاشقانه استاد را تشویق میکرد... از او پرسیدم( پس از اتمام تلاوت) شما نسبت خاصی با استاد فرجی دارید( در ابتدا احساس کردم فرزند استاد هستند) ایشان گفتند: خیر فقط استادم را عاشقانه دوست دارم... و بنده متوجه شدم انسان استادش را چگونه باید دوست داشته باشد...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۱۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

به یاد مرحوم مصطفی اشرفی....

به نام خدا

مصطفی اشرفی از جوانان خوبی بود که در سال 94 بر اثر یک حادثه از میان ما رفت. جوانی که همیشه در حال شور و عشق بود. مصطفی اشرفی همیشه وقتی به یک بزرگتر می رسید ، او اولین کسی بود که سلام می داد. حال که به مناسبت فرارسیدن ماه مرداد / یاد از دست دادن او می افتیم ، نثار شادی روح او فاتحه ای میخانیم. 

وقتی بر سر مزار و قبور مردگانمان در همدان میروم و بالای سر مزار او می ایستم ناخداگاه چشمانم اشک آلود میشود... هم برای او که جوان بود و هم برای خودمان...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۱۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

رمضان در راه است... ای کوچولوها



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۱۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

همدان و جاهای خاص آن.

پرسش اینکه کجای همدان از همه جا بهتر و زیباتر است؛ برایم سئوالی است لاینحل. همدان زیبایی های خودش در سطح اروپا را دارد. اما میخواستم کمی از خیابان هایش صحبت کنم. یکی از خیابان های که همیشه من را عاشق نگه می دارد، حرکت از امامزاده عبدا... به چهارراه عباس آباد و از آنجا حمله به سمت میدان اصلی شهر، آن هم از سمت چپ. به نظر«سعید مقدسی» همان محدوده ها از بهترین جاهای همدان برای زندگی است. وقتی از امامزاده به سمت چهارراه حرکت می کنی درختان انبوه و آپارتمان های بسیار وسیع به سبک قدیم در این خیابان چشم نوازی می کند. پل جدید و مسجدی که در پایین پل است با خادمی که جزو اموال آن مسجد است بسیار دیدنی و جذاب است، چهارراه عباس آباد پر شکوه و زیبا است. حرکت به سمت میدان و یاد کسانی که با آنها روزگاری در این محدوده قدم زدی و اکنون در زیر خروارها خوابیده اند انسان را دیوانه می کند. وقتی از کنار کتابفروشی ناصر خسرو عبور میکنی و کتاب های که با قیمت ارزان دل هر بیننده ای را می برد. کوچه کبابیان که دیگر فکر نمیکنم کباب فروشی در آنجا باشد... همیشه فکر میکنم دری از درهای بهشت در نزدیکی های میدان باز میشود و این قصه ادامه دارد.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۱۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)