ریوایس ریوایس .

ریوایس

مرثیه ای برای مسابقات بین المللی قرآن ایران - تهران- اردیبهشت 97

وقتی سالن مسابقات توسط نوجوانان و نونهال و حتا میانسالان و زنان افغان به «غوغاکده­ای» تبدیل شده بود و بچه­های افغانی تنها با گفتن «الله» و «یاالله»­های خیلی ساده، قاری و برادر خود را با تمام حرارت و شور نوجوانانه­ی خود تشویق و ترغیب می­کردند و «علیرضا رضایی» قاری خوب و باهوش با تمام ذوق و استعداد ذاتی خودش می­خواند و از این قرائت در حال لذت و شعف بود و به تنها چیزی که فکر نمی­کرد عنوان و کسب رتبه در مسابقات بود و هنگامی که تمامی هم وطنان «علیرضا» او را برای خودش و کشورشان تشویق می­کردند.

«رضایی» از خودمان است یعنی ایرانی و ساکن مشهد و تنها عنوانی که دارد سومی دارالقرآن امام علی علیه السلام سال 96. یعنی زیاد خطری نیست؛

اما طرف دیگر قضیه: «سیدمصطفای حسینی» عزیز ما فقط و فقط به کسب عنوان فکر میکرد تا شرمنده­ی هم وطنان خودش نشود... او اصلا فکر نمیکرد که روزی از روزهای اردیبهشت ماه 97 اصلا نتواند از تلاوت خودش لذت ببرد و فقط معطوف به کسب عنوان شود. اینقدر استرس در قیافه­ی آقا سید موج میزد، که کم تجربه ترین افراد هم می توانستند حدس بزنند در آرای داوران هم اختلافاتی وجود دارد. یعنی آقا مصطفی اینقدر بد ظاهر شده بود که دیگر هیچ کاریش نمیشد کرد و طرف مقابل آنقدر خوب بود، که دیگر او را هم نمیشد پس زد.

مسابقات تهران است، الکی که نیست. قاری ایرانی همیشه اول بوده به غیر از دوره ای که مصطفا به دنیا آمد که هیچ رتبه ی اولی نداشتیم و وقتی که مصطفی چهار ساله بوده استاد خاکی هم دوم شده. آبروی کشور است، هیچ افتضاحی بالاتر از این نیست، اگر قاری نتواند مقام بیاورد. حتا وقتی شهید «حسن دانش» هم اول شد، به عنوان یک ایرانی، شاخ غولی مثل «محمود عبدالباسط» را که قرائتش را در بین حضار از حفظ ارائه میکرد، شکسته بود و اینقدر این «محمود عبدالباسط» خوب میخواند که اجازه دادند برای اولین بار نفر دوم مسابقات هم در بیت رهبری تلاوت داشته باشد. اینجا ایران است مهد تلاوت قرآن.... سید مصطفا هر کاری کرده باید اول شود. تازه سید مصطفا عنوان دارترین قاری ایرانی است که در مسابقات تهران شرکت میکند: از دومی ترکیه بگیر، چهارمی مالزی، سومی کویت، دو بار ممتاز و عالی و نفر اول ایران هم دارد.  بعد این رتبه ها آمده که مقام اول را درو کند. هیچ  در  مغز ما نمیرود که او نتواند.

 اما کاروان افغانستان که همه چیز از آنها انتظار می رفت جز کسب رتبه؛ از شش نفر شرکت کننده در بخش های مختلف سه نفر از آنها موفق به کسب رتبه شدند که باورش برای همه مشکل بود. اصلا مسابقات امسال طور دیگری شده بود. در رشته ی نابینایان از هندوستان ، یکنفر اول شد.

صدای شکسته شدن بخشنامه های اداره اوقاف بعد از تلاوت «عیلرضا رضایی» کاملا مشخص بود و از نگاه داوران ایرانی و حتا استاد «احمد ابوالقاسمی» که آمده بود یک تلاوت استاندارد بشنود از چشمان نگرانش میشد فهمید که یک اتفاق تلخ در حال رخ دادن است. یعنی وقتی مصطفا «صدق الله» گفت کاملا معلوم بود که قاری «مصری» و «افغانی» برای او خط و نشان میکشند... یعنی مصطفا ... یعنی حیف که اول نشد.

همان روزی آقا سید اول نشد که؛ ده روز به مسابقات گفته بود: من نمیدانم چه کار باید بکنم هنوز به من زنگی نزده­اند که کارها را هماهنگ کنیم و من نمیدانم کی مسابقات شروع و کی ختم میشود، من هم کار خودم را انجام میدهم.... از همان لحظه ای غرور آقای حسینی جریحه دار شد که هم وطنانش او را مثل دوستان افغانی­ تشویق نمیکردند و فقط نگاهش میکردند، ببیند نکند اعرابی بزند. آقای حسینی همه ی فوت و فن ها را بلد بود، اما نمیدانست که این روز روزش نیست و باید از رکبی حریف فرار کند؛ اما نشد.

دیدار در بیت رهبری بود که آقا سید مصطفای عزیز ایرانی تازه از خواب بیدار شده بود... تلاوت استخوان داری انجام داد حتا «گُل لبخند» روی لب آقا هم نشست ولی خیلی دیر شده بود....

 ولی آقا «سید» نگران نباش این لبخند به یک دنیا می­ارزد....



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۲۰:۱۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

سید مهدی مرتضوی/ دوست خوبم

به نام خدا

سید مهدی از مردان بزرگ تاریخ بشریت است... همیشه وقتی پیامی به من می دهد القابی را در نظر میگیرد که همیشه اذیت میشوم. خیلی ها هم از دست او ناراحت می شوند. چون بنده اصلا شایسته چنین القابی نیستم. ولی آقا مهدی هست دیگر . دوست داشتنی و عاشق. او خودش صاحب سبک و اصالت است. در رگ های خونی او هزار موج شعف و عشق در جریان است. من هم او را دوست دارم. کاش میشد فارغ از همه گرفتاری ها که بیخود برای خود درست کرده ایم، با هم باشیم و بیرون برویم و کلی صفا کنیم...

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۲۰:۰۹ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

در توضیح دو عکس ماندگار در همدان: جلسه مسجد چمن نوروز97- استاد رضا فرهادی

در توضیح دو عکس ماندگار در همدان:

همه­ ی رنگ ها را می توان در عکس جستجو کرد... البته با این توضیح می توان طیف های جمعیتی را هم در کنار هم یافت. افراد جوان، پیر و سالخورده میان­سال و البته زنان. رنگ های قرمز مسجد و گل های اطراف در صحن مسجد فضا را دو چندان زیبا می کند. در عین شلوغی و نظم کم، حرارت و شور و شعف را می توان در حضور دوستان دید. خلاصه سنت شکنی در جلسه، بیداد می کند. یک لحظه احساس کردم در همدان نیستم. مگر میشود کُل محراب مسجد را گرفت، ماهی گذاشت، و در آن هفت سین قرآنی و حتا ایرانی چید آن هم برای محفل قرآنی. جلسه ای که آمده تا غیر ممکن ها را ممکن کند. محفل قرآنی که ای کاش شبکه ی قرآن با آن دبدبه اش برای مراسم های نوروزی خود می توانست یک الگو بدیع داشته باشد. ولی نشد.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۲۰:۰۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

13 بدر سال 1397 در همدان

به نام خدا

الان که این مطالب رو یاداشت میکنم.... همه ی ملت عازم بیرون هستند. امیدوارم به همه خوش بگذره. مردم هم به این تعطیلات خوش هستند.

13 بدر در همدان معمولا گل جاها رو میگیرند... به مانند: گنج نامه ، سر استخر، و دشت و دمن... چه ولع خاصی برای جوان ها برای اینکه خودشان را نشان دهد هست. 13 فارغ از همه ی صحبت ها به خیر باشد.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۲۰:۰۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

شرح حال زندگی سید امیرحسین مرتضوی / از زبان خودش

 

به نام خدا

22/10/1396

شرح­ حال سید امیرحسین مرتضوی

درست اواسط ظهر در یک روز تابستانی در دهه 72 در بیمارستانی که به ذهن نامش را ندارم، مادرم مرا به­دنیا آورد. شخص متولد شده در تاریخ 12/4/72 در خانواده­ای نیمه مذهبی در یکی از محله­های قدیمی همدان یعنی شیرسنگی از یک فضای بسته و تاریک چشم به­دنیایی واقعی­تر پا نهادم.

خصوصیات متولدین تیرماه رو می­شه یک مثلث برمودا دانست:

یک ضلعش عشق، یک ضلعش شهامت و یک ضلعش اصالت. کافیست نزدیک او شوی درونش محو می­شوی!

تحصیلات دوران عشق نونهالی (ابتدایی) را بعد از گذراندن خاطراتی که از دوران کودکی به­یادگار ندارم در مدرسه علمی ابن­سینا واقع در چهارراه ابن­سینا شروع و پایان آن­را در مدرسه علوی شهرک مدنی به اتمام رسانیدم.

از آن­جا که پدری عاشق به درس خواندن دارم به­خصوص درس زبان انگلیسی، بعد از پایان دوره ابتدایی، تابستان آن سال در مؤسسه زبان آکسفورد به پیشنهاد خانواده­ی آقای سلطانی که پسری به­نام اسحاق داشت و ایشان هم در آن مؤسسه مشغول فراگیری زبان­خارجه بود مرا در آن­جا ثبت­نام نمود.

معلمین زیادی را در آن روزگار در کلاس تجربه کردم اما معلم ترم­های اول کلاس را بیشتر در خاطر دارم که جا دارد نام ایشان را در این­جا بیاورم، خانم شیرخانی. معلمی دلسوز و مهربان اما گاهی­اوقات اخمو. آن­روزگار آن­قدر ذوق یادگیری زبان را داشتم که گویی غصه برایم معنا نداشت و دغدغه­ای رو حس نمی­کردم و همیشه شاگرد ممتاز زبان می­شدم.

با شروع فصل پاییز و ریزش برگ­های زرد شده درختان و شروع مدارس، دوره­ی راهنمایی بنده در مدرسه علامه جعفری روستای حسن­آباد آغاز گردید و در همان ایام کلاس­های زبان را هم پیگیری می­نمودم.

اما هیچ­گاه سختی­های آن­روزگار را برای رفتن به کلاس زبان را فراموش نمی­کنم. تا 5:30 عصر در مدرسه بودم و 6 عصر باید به کلاس می­رسیدم (از روستای حسن­آباد به خیابان بوعلی) در آن ­روزهایی که نه ماشین بود و نه آدمیزاد مسلمانی که مرا به کلاس برساند.

دوران دبیرستان را که هم­زمان با آشنایی بنده با استاد عزیزم آقا مهدی غفاری بود در دبیرستان حاجی­ بابایی در رشته ریاضی و فیزیک موفق به­اخذ مدرک دیپلم شدم. در طی 4 سال دبیرستان تا همین الان تحت­نظر استاد غفاری عزیز مشغول آموزش کلام الهی هستم و چقدر لذت­بخش است خواندن قرآن.

از خاطرات شرکت کردن در مسابقه یادم می­آید که سال دوم دبیرستان بودم که اولین رقابت جدی را با رقبای قَدَر همدان تجربه می­کردم. که در اولین رقابت جدی از دور مسابقات حذف شدم به­علت داشتن اعرابی ولی سال بعد قسم یاد کردم که یکی از سه جایگاه اول تا سوم استان را به­خود اختصاص دهم این را می­شود از میلاد امیرخانی پرسید. سال سوم دبیرستان نفر سوم استان در رشته ترتیل را کسب نمودم. این اولین و آخرین مقام دلنشین من در این سال­هاست. چقدر خوشحال و سرحال بودم به قول استاد غفاری مگر می­شود "آدمیزاد این­قدر خوشحال و سرحال باشد". افتخارات دیگری سال­های آتی آن کسب نمودم که بماند چون دلچسبی آن مقام سومی که برای بار اول آوردم را ندارد.

حفظ کردن قرآن، حفظ اشعار سعدی، تفریحات ماهیانه با بچه­های جلسهء­ قرآن، شرکت در مسابقات، تمرین تواشیح، رفتن به کلاس­های اساتیدی همچون (استاد دهقان، استاد فرهادی، استاد ساعد و ...) را از خاطرات آن­روزها می­توان اشاره نمود. مهرداد غلامی یادت می­آید چه روزگار خوشی بود؟؟؟؟؟

از دوران چهارساله دبیرستان برایتان بگویم:

شاگرد تنبل کلاس که همه کار می­کرد بجز درس خواندن البته ناگفته نماند در درس زبان­خارجه فقط شاگرد ممتاز بودم. بعد از گذران دوران جاهلیت اوج شکوفایی­ام در درس خواندن در پیش­دانشگاهی رقم خورد اما حیف که دیر شده بود و بازمانده قبولی در کنکور سراسری شدم اما خدا با من یار بود و در سال 1390 در دانشگاه غیرانتفاعی عمران و توسعه همدان در رشته مورد علاقه خودم یعنی عمران پذیرفته شدم و هر ترم که می­گذشت خدا را بیشتر شاکر بودم که در همین دانشگاه پذیرفته شده­ام چون اون دانشگاهی که من در ذهنم تصور می­کردم باید باشد همان بود و هر روز به افتخارات و شکوفایی استعدادهایم در آن دانشگاه اضافه می­شد. شاید دلایلش پیدا کردن دوستانی خوب همچون سید بهنام زمانپور، امیرحسین شریفی و علی اروندی و داشتن اساتید خوبی مثل دکتر احمدرضا جعفری، مهندس الوانیان و مهندس سلیمانیان بود.

در دوره کارشناسی نفر سوم کلاس شدم و با شرط معدل در همان دانشگاه در مقطع بالاتر یعنی کارشناسی­ ارشد در رشته عمران- گرایش راه و ترابری پذیرفته شدم و در حال حاضر در مرحله پایانی ارشد هستم (پایان­نامه) و تا چندماه دیگر دفاع خواهم کرد. خاطراتی که از دوره کارشناسی دارم و در ذهنم حک شده، سفر دسته جمعی با دوستان دانشگاه بود که ترم آخر کارشناسی رفتیم پابوس امام­رضا. به­قول استاد غفاری خوش ماند نه خوش گذشت. خاطره 5 صبح برگشت از حرم به هتل دوست خوبم مهدی رهایی را که برای هیچ­کدوم از بچه­های کلاس فراموش­نشدنی است را به یادگار از سفر مشهد داریم که بماند داستانش چه بود و چه گذشت.

حال که در دوره کارشناسی­ارشد هستم و بخواهم خاطره­ای از دوره کارشناسی­ارشد را به قلم تحریر در بیاورم می­توان به این 6 ماه اخیر گریز بزنم. روزگارانی که شاید خوش­ترین و تلخ­ترین روزهای زندگی­ام را با S.N تجربه کردم. خاطره­ای که برایم و در قلب خودم سالیان دراز خواهد ماند، تجربیات فراوانی را کسب نمودم که مهدی ترابی، محمدحسین رجبی، صالح رضایی، علی­رضا رضایی، علی ترکمان، محمد و رضا ترکمان، علی و محمد خزایی و ...( و البته رسول مختاری) برایتان در خلوت خود خواهم گفت. دوستان خوبم از خاطره­ی تظاهرات، اجاره دفتر، یک هفته شب زنده­داری، شب­های پُر استرس خوابیدن در شهرک، حس خوب کوه، دیدارهای روزانه، بهترین هدیه و ... که این­جا نمی­توان آن­ها را بیان نمود به­یادگار دارم. به قول نیما یوشیج «S.N برایم در ردیف کسانی هستی که یادت روشنم می­دارد».  

یک خاطره­ی زیبا از استاد راهنمای عزیز دل و نور چشم جناب آقای پروفسور اوحدی برایتان بگویم: بعد از گذشت یک­سال از فعالیت­های مکرر بنده برای انجام آزمایش­هایم بر روی خاک می­خواستم نتایج یک سال فعالیت را برایش ببرم که وقتی خودم به نتایج می­نگریستم هیچ تفسیر درستی را نمی­توانستم از نتایج داشته باشم و خیلی مضطرب و نگران روز پنج­شنبه 8 صبح 14/10/96 قرار ملاقات با استاد راهنمایم داشتم که بعد از مشاهده افتضاح نتایجم خیلی ناراحت شد و دیگر تا یک ربع با من صحبت نکرد و فقط به گراف­ها نگاه می­کرد، گویا قهر کرده بود اما بعد این مدت به خواست خدا مطلبی در ذهن استاد افتاد که در صحت کامل نتایج بود و باور بفرمایید که هم من و هم دکتر اوحدی دیگر روی زمین نبودیم از شدت خوشحالی. چقدر لذت بخش بود.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۲۰:۰۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

مسعود عباسی جامد

به نام خدا

آقای «دکتر مسعود عباسی­ جامد» از حافظین که مراتب اخلاقی را به حَد کمال رسانده­ اند. آقای عباسی مردی صبور و از بانیان بسیاری از جلسات حفظ قرآن کریم در سطح شهر همدان بوده و هستند. این حافظ گرامی از مؤسیسن جلسه دور­خوانی قرآن کریم مربوط به ماه مبارک رمضان مسجد سیّد­الشهداء شهرک شهید مدنی که سابقه ­ی بالغ بر پانزده سال دارد، نیز هستند. جلسه ترتیلی که مخاطبان فراوان داشته و باعث خیرات و برکات فراوانی در آن منطقه شده­ اند. از این که بگذریم استاد عباسی مردی «متواضع» و «خوش­بین» به آینده­ی تلاوت استان می­باشند. مردی که برای خود بنده همیشه عزیز بوده و در کنار ایشان درس­های فراوان از اخلاق برده ام. دکتر عباسی از داوران مسابقات قرآن کریم سطح استان نیز هستند و در درس­های «وقف و ابتداء» و همچنین «تفسیر» که از کلام ایشان جاری می­شود؛ همیشه موجب نشاط و طراوت در جلسات شده ­اند. همیشه بعد از جلسات قرآن در پارک فاز 2 شهرک مدنی که قدم می­زدیم، و راه می رفتیم از کنار بودن با ایشان احساس ماندگاری و زنده ­بودن می­کردم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۲۰:۰۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

«پنجشنبه بازار» های همدان

به نام خدا

روزهای پنجشنبه در همدان دلتنگی های مخصوص خودش را دارد. ولی اگه هوا بهاری و تابستانی باشه لذت گنج نامه و تاریک دره و قلل الوند را نباید از دست داد. فکر میکنم خودش یک کلاس دیداری در حضور خالق باشد. بگذریم ... یکی از خصوصیات پنجشنبه ها رفتن به «پنجشنبه بازار» همدان در شهرک فرهنگیان است. هیاهوی خرید و دیدن مردم کوچه و بازار و دیدن دست فروشانی که یا برای درآمد و یا کسب لذت در این غوغا حاضر شده اند بسیار دیدنی و جذاب است. دیدن آقای کریمی «زیتون فروش» که با اینکه از دنیا فقط بدی هایش را دیده ولی برای رضای خدا چقدر با عشق کار می کند و رضایت مشتری را در حد کمال برآورده می کند؛ به نظر من ماهی یکبار این اشخاص را دیدن بسیار خوب و انسان را ذوق زده می نماید. جالب ترین چیزی که در این برنامه پنجشنبه ها دیدم فروش بوقلمون زنده ی سفید رنگ و ذبح آنی آن بود. تا حالا ندیده بودم که آن هم دیدیم. البته دیدنی های پنجشنبه بازار همدان بیشتر و بهتر از قیمت های آن است. قیمت ها با بیرون تفاوت چندان ندارد. ولی تنوع عالی است. البته از آن حرف دوست پدر که دو دهه­ی پیش گفته بود من هر وقت «سرگذر» می روم آنقدر قیمت ها را برانداز می کنم که چشم هایم می خواهد لوچ شود نیز؛ نباید گذشت.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۲۰:۰۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

دو بیتی های جالب باباطاهر/، «کاست قاصدک»

به نام خدا

در مورد اینکه استاد دو بیتی های جالب و عرفانی و بسیار پر مغزی برای آواز انتخاب می کنند، هیچ شکی نیست. از این دو بیتی های زیبا سه مورد درج می شود. در «کاست قاصدک» نحوه ادای کلمات و حالات شعر، واقعا شنیدنی است.

ز دل مهر رخ تو رفتنی نیست // غم عشقت به هر کس گفتنی نیست

ولیکن سوزش عشق و محبت  //   میون مردمان بنهفتنی نیست

** 

دل ار مهرت مورزه پس چه ارزه // نخواهم دل که مهر تو نورزه

گریبون، هر که از دستت کنه چاک//  به صد عالم، گریبون وا بیرزه

**

برندم همچو یوسف گر به زندان //  و یا نالم ز غم، چون مستمندان

اگر صد باغبان، خصمی نماید//   مدام آیم به گلزار تو خندان

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۵۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

حاج عزیز کمالیان

به نام خدا

حاج عزیز کمالیان از قاریان و از مردان با اخلاص روزگار ماست. حاج عزیز را وقتی مخاطب قرار می دهم؛ میگویم حاجی عزیز و بعد با لبخند عرض میکنم، حاجی این «عزیز» ایهام دارد. مردی از دیدار مردان یعنی مریانج. کسی که در صداقت همتا ندارد. قرائت ترتیل شیرین و قرائت جذابی دارد. وقتی با حاج عزیز همراه و همسفر می شوی... شتاب همراه با دقت ایشان و ریزه کاری های سفر تو را سر میز درس می نشاند و به انسان یاد می دهد چه راه های هست که حالا حالا ها باید رفت تا به این مرد با تجربه رسید. از قدیم که با ایشان آشنا شدم می دانستم که در کار قرآن است. هر وقت ایشان را می بینم یاد اوج خوانی های اساتید بزرگ مصری چون شحات و حصان می افتم....



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۵۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

غلامرضا(بابک) خاکساری/ کشتی گیری از نسل قدیم.

به نام خدا

بابک خاکساری را از ابتدای کودکی می شناسم. اینکه نام دوم دکتر خاکساری چرا بابک است؛ تا حالا نپرسیده ام. شوخ طبی و طبع روان از ویژگی های ایشان به شمار می آید. دوستی تمام عیار و معلمی نمونه. بابک خاکسار با اینکه نزدیک به یک دهه از من بزرگتر است را همیشه از دور نگاه می کردم و همیشه در زمان کودکی او را دوست داشتم و می خواستم مانند او باشم. وقتی بچه های کوچک وارد یک جمع بزرگ میشوند و می بیند در بین آن همه جمعیت و مردم یک نفر محکم حرف می زند و همه چیز را می داند؛ واقعا بچه ها دوست دارند به مانند او شوند و او را الگوی خود قرار دهند. غلامرضا خاکساری الان هم الگوی من است. در اثبات خود و حرفهای حقش. پدر ایشان سالها مربی من بوده اند و یک بار دستش را بوسیدم. پدر هم مردی با نشاط و الگویی هستند. برای هر دو عزیز آرزوی توفیق و صحت و سلامت دارم. الان که افتخار دوستی و همکاری با دکتر خاکساری را دارم و حتا گاهی اوقات شوخی های در گوشی می کنیم را برای خود یک امتیاز می دانم و از این رابطه لذت می برم. ایشان متولد هر ماهی باشد، باعث سرآمد آن ماه است...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۹:۵۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)