ریوایس ریوایس .

ریوایس

محبته‌ک‌می‌چکه

رفتم جلو کولر بابا میگه بیا کنار سر درد میگیری

میرم تو اتاقم میگم هعی من کرونا گرفتم با جلو کولر رفتنم طوریم نمیشه

اومده تو اتاق میگه کرونا گرفتی؟😐

میگم اره دیگه یه هفتس دارم میرم مدرسه😐از دیروزه دارم سرفه میکنم البته دو هفته دیگه مشخص میشه گرفتم یا نه

بابا با خنده میگه.اگه کرونا بگیری بری دکتر استعلاجی میده میای خونه مجازی میدی امتحانتو

میگم ن بابا،میفرستنم گوشه حیاط تک و تنها:)))

بابا میگه.برو پیش عمو حجت ک کرونا گرفته،مجازی میشه امتحانت.

میگم:دوهفته دیگه علائمش میاد من نهایتا واسه پس فردا میخوام کرونارو😐 

میگه دیگه اونش دست من نیس ولی اگه میخای شب یه سر بریم پیش عمو حجت😐😑

 

+عموم کرونا گرفته،شدیدش:))) بیماری ریوی داره و 100 ریه‌اش درگیر شده و خلاصه ک حالش اصن خوب نبود یه شب، زن عموم و مادرجونم اینا خیلی گریه میکردن همون شبی ک حالش بد شده بود.زن عموم فرداش رف گوسفند نذر کرد،مادرجونمم همون نصفه شب تاکسی گرف رفت حرم و خلاصه که...

الان حالش خوبه خداروشکر:))



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۹ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

گنگستر😂😎

وای دیروز انقد اسکل بازی درآوردیم با بچه ها تو کوچه 😂 

عسل آهنگ خواستگارو گذاشته بود

ازاین آهنگای خز 

باهاش قر میداد 😂

میخواستیم عکس بگیریم سه ساعت  ژست و اینا 

هم موقع عکس گرفتن نازی از پشت  با لگد میزد ب پشتمون

ژست ما میشد یه دختر با دهن باز و دستی ک برای انتقام بالاس😂😐 

یا هی میگفتیم ما لبامونو غنچه کردیم دیده نمیشه تو عکس😂😂

البته برا مسخره بازیش😐😂



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

گذشت

حاج‌مهدی‌رسولی‌میگه:

چن وقت پیش سوریه بودم 
یه بنده خدایی میگفت که
از اهالی اینجا شنیدم تو یکی از این روستاها
یهو داعشیا ریختن تو روستا 
میگه من بیرون بودم،
تو صحرا بودم تا خبردارشدم بدو بدو اومدم

وارد کوچمون شدم دیدم از 
محله های کوچه های بغلی دارن 
دونه دونه میانو فرار میکنن 
میگه رسیدم خونه 
خونواده‌ی من،دیدم تو هراس تو التهاب 
موندن چیکار بکنن

میگه ماشینو روشن کردم 
گفتم فقط سوار شید بدویید،میگه زن و بچم
هرکی میتونستم،بچه ها دخترا چنتا هم
زنای همسایه سوار ماشین شدن
خانومم نشست جلو و گاز ماشین و گرفتم 
ماشین بلند میشه 
میگه یهو از کنار آینه  ماشین دیدم 
این دختر بچه هه افتاد،"دخترم افتاد"

_ولی  با این جمله پیر بشیم جاداره((:

میگه دیدم دختر بچم افتاد
میگه تو صدم ثانیه باید برای خودم تصمیم میگرفتم یا باید ماشینو نگه میداشتم بچمو سوار کنم میرفتیم،یا...
میگه با خودم حساب کردم،اگه دیدم اگه بخوام وایستم همه زن ها و بچه ها اسیر میشن،
میگه پا رو دلم گذاشتم،
چشممو بستم،
پامو گذاشتم رو گاز،
مادرش خبر نداشت 
متوجه نشده بود،اگه متوجه میشد نمیزاشت
میگه گاز ماشینو گرفتم،فقط از این اینه بعضی موقع ها میدیدم از پشت داره میدوه 
میگه باباااااا    بابااااااا 
میگه خودم دیدم اومدن بچه کوچولو رو گرفتن بردنش!

 

+اینا پا رو دلشون گذاشتن، ن تو که بابات ب اون پسره ژیگول جواب رد داده میشینی گریه میکنی ننه من غریبم بازی درمیاری ک آره زندگیم از دستم رفت دنیام از دستم رفت...

یکم حال بهم زن نباشیم



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

سرفه

دارم ریاضی میخونم یهو عین چی سرفم گرفت .

الان یه ربعه دارم سرفه میکنم خوب نمیشه گلوم سوزش گرف از بس سرفه کردم:|

مامانم از پایین صدا سرفمو شنید-_- 

وای فردا امتحان دارم( وسط جلسه سرفم نگیره پرتم کنن بیرون🙂🚶🏼‍♀️ 

گلوم میخاره و گرممه 

انقد بلند سرفه میکنم ک از تو حیاط میگن صدای چیه😐 

لنتی این چ وضعیت تباهیه؛صدام گرفت از بس سرفه کردم

از کرونا نمیترسم ولی اگه قراره کرونا بگیرم بذاره بعد امتحانا جون‌مادرش😑

طرفای مرداد اینا اوکیه

~پریروز فهمیدم ک وقتایی ک فشار عصبی زیادی روم باشه دست و پاها و  چشما و صورتم بی حس میشه؛

 بابا یه ربع بیس دقه ای داشت دستامو ماساژ میداد تا بتونم حرکتشون بدم.

این قابلیت بدنمو تازه کشف کردم،خیلی بیخود و بدردنخوره ، یهو عین ماست شل و ول پخش زمین میشم چشمامم حتی نمیتونم باز کنم یا پلکمو تکون بدم :|

احساس اینایی ک سکته کردن به ادم دست میده،شایدم واقعا سکته کردم اون لحظه:| 

~اون اتفاق رو در این پست شرح دادم.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

آمارگیر

نمیدونم چرا و ب چ علت آمارگیر وبم خراب شد:|

وقتی وبموباز می کردم صفحه امارگیر سفید و بدون هیچ شماره ای بود و کلا وبلاگ دیر لود میشد

اونو حذف کردم یه خصوصیشو گذاشتم،ولی نمیدونم چرا اونطوری شد😐

 

+گذاشتمش،فعلا ک اوکیه



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

نو کپشن

عمیقاً ناراحتم که با یسریا آشنا شدم و تو یه دوره از زندگیم درگیرشون بودم و هستم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

زینب:)♥️

من چجوری دورش بگردم؟!

[کلیک]

 

زینب مرسی ک ازاولش باهام بودی و هستی و انقد بی ادعایی:)) 

چیزی رو میخوای میگی و بعد اینکه کار از کار گذشت یه طومار بلند نمینویسی و بهونه جور نمیکنی*_*

درکل مرسی ازت!!' 

امیدوارم بمونی تو بلاگفا و مثل بعضیا نرفته؛نری از زندگیم:))

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

😂🍃

چقد ادعای دوستی کردن قشنگ و مضخرفو حال بهم زنه...چیزی ک زیاد دارم میبینم؛😅

زهراها :) زینب(نقطه‌سر خط) :) مرسی ک کنارم بودین این مدت♡

شناخت آدما چققققق راحت شده😂

زینب جدی حس میکنم خیلی مدیونتم:') خیلی شرمندم کردی الله‌وکیلی+_+ 

زهرا عشق😁 مرسی ازت@_@ حس مکنم کم گذاشتم تو دوستیمونx 

 

 

~واقا از بین ۲۰ و خورده ای لینک ک دارم😂...عجب عجب!'😂

 

#دارای‌مخاطب‌بسیار



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۱ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

دزدی یا چی

اونشب بابام تعریف می‌کرد میگف دیشب ک رفتم پیاده روی

جلوی چشمم اونطرف خیابون یه مرده ای با قمه جلوی یه خانواده رو گرفت ، 

که خانوادهه یه مرد(چارشونه بود و قد بلند و هیکلی) و خانومش ...

احتمالا پول میخواسته یا خانومه رو میخواسته ببره ... 

خیلی شرایط وحشتناکیه ک چاقو بگیرن جلوت و تهدیدت کنن.

مرده هرچقدرم ک هیکلی و گنده باشه بازم نمیشه حریف قمه و چاقو شد ...

ک بعدش فک کنم بسیجیا اومدن جمعش کردن😑😂

ولی خیلی خطریه اوضاع مراقب خودتون باشید؛
 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۱ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

آمین

الان اگه آمین بود من چشم‌درد نمیگرفتم؛ 

خاک تو سره بی لیاقتت آمین  

هعی..

یه عقاب همیشه تنهاس



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۵۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)