ریوایس ریوایس .

ریوایس

#16

اینکه علی صادقی ۴۰ سالش شده واقعا ترسناکه



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۹ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

بدون‌شرح!؟



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

عربی

فی قریه عاش رجل اسمه قلی کان هذا الرجل فضولیًا جدًا
کان یبحث عن شغلی
وجد وظیفة فی منزل کدخدا
دخل قولی المنزل فی الیوم الأول
نظر إلی بئر الماء
وقال
لماذا لم جعل هذا جیدًا علی الجانب الأیمن من الحدیقه!؟
أجاب کد خدا
نظر قلی إلی النوافذ وقال
لماذا هذه النوافذ قدیمة جدا؟
ذهب قلی إلی الباب وقال
لدی صدیق یتغیر الأبواب والنوافذ
هل ترید تغییر نافذتک؟
حقا ما هی الرائحة التی تأتی من داخل المنزل؟
قال کدخدا بغضب:
کافیه
هل ترید معرفة کل شیء؟
ذهب إلی الباب وقال
دخل فصول النار فقال الحطب رطب

ترجمش حسش نیس بنویسم:

یکی ک عربیش خوبع لطفا ببینه این خوب نوشتم یا ن😑♥️🙃



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

غیبت-_-

با دوستم داشتم حرف میزدم؛
راجع به کسی یه صحبتی داشت که اگه میگفت غیبت حساب میشد!
گفت بعد افطار میگم که روزه‌م باطل نشه!!!!

باز خوبه هنوز اعتقادات بین مردم نمُرده:))))
 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

راستع ب مولا😂

‏من : من خوشگلم

مامانم : تو خوشگلی
آینه خونمون : تو خوشگلی
شیشه مغازه ها : تو خوشگلی

اینه دسشویی:تو خوشگلی
دوربین جلو گوشیم : چطوری خر شرک؟



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

عطرمشهدی

خود ما مشهدیا کسی عطرمشهدی میده بهمون میندازیمش بیرون 

باز شماها میاین سوغاتی میخرینش!؟

چیزی زدین!؟😐



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

الاغ-_-

واکنش دوستام وقتی عکسمو ک تو روستا درحالی ک نشستم رو الاغ گرفتم:

از محبته نه!؟



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

اذون

 مامانم رادیو گوشیشو میزنه صبحا برا اذون

چن روزه نمیدونم دقیقا چ اتفاقی می افته 

ک صدای اذون مسجد یه ۵،۶ دقه ای زودتر بلند میشه 

مثلا رادیو خراسان داره دعای سحری میخونه 

مسجدمون اذون میگه:

پریشب همینجوری نشستم با خیال راحت دارم هندونه میخورم 

رفتم تو حیاط دیدم اذون قسمت حی علی خیر العمله:|||

ولی رادیو خراسان میگه یک دقیقه تا اذان-_-

دیشبم رادیو داش دعای سحری میخوند بیرون یهو اذون گفتن 

ک من اون تیکه هندونه رو نخوردم اه-_-

حسرتش میمونع رو دلم 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

رکورد

دیشب رکورد سحری خوردنو زدم 

ساعت ۴ و نیم اذونه 

۴ بیدار شدم اومدم پایین دوباره خوابم برد 

مامانم اماده گذاشته بود همه چیو

مامانم اینا خورده بورن منو از اخر بیدار میکنن همیشه چون خوابم میبره

۴ خوابم برد با صدای در بیدار شدم دیدم میگه ۵ دقه مونده ب اذون

تو این ۵ دقه یه بشقاب پر استانبولی رو خوردم: 

و یه تیکه هندونه بزرگ

ک تیکه اخرش تو دهنم بود اذونو گفتن ک دیگه نخوردمش



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

انصاف!؟کوش نمیبینم(:

دستفروش مترو داد میزد «یه حباب‌ساز ببرین. بازی و شادی، حق بچه‌هاس»
خودش ۱۲ سالشم نبود ..



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۲۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)