ریوایس ریوایس .

ریوایس

از عجایب روزگار ما (در عرصه ی فرهنگ و ادب و تاریخ)

به نام خدا

روز 20مهرماه مصادف است با روز بزرگداشت حافظِ اهل شیراز . حافظ که معرّف حضور همگی عزیزان است و خدمات او بر هیچ کسی پوشیده نیست. این روز برای حافظ و اندیشه های او نامگذاری شده است. چه خوب و چه مبارک. حالا چرا این روز و این ماه برای حافظ تعیین شده است و از کدام تاریخ و بیت استفاده شده بماند؛ اما عیب کار اینجاست که روز 27 شهریور ماه مصادف است با روز شعر و ادب فارسی و روز بزرگداشت استاد ما سید محمد حسین شهریار. شهریار همان شاعر عاشق پیشه ترک زبان ماست . آری نیمی از اشعار استاد به زبان فصیح ترکی ( آذری ) است. ایشان همان خالق شعر علی ای همای رحمت ، که در خواب به ایشان الهام شده است و یا خالق شعر؛ آمدی جانم به قربانت ولی .... و یا یالان دنیا یالان دنیا باقیش هم بلد نیستم و الی آخر... همین 3 شعر معروف ایشان در ذهن بنده و یا اکثر ایرانیان است ، که برای معروفیت ایشان کافی است. حال سئوال؛ آیا روز شعر و ادب فارسی باید به اسم حافظ شاعر درجه یک ایرانی باشد( که اگر شاعر اول ایران نباشد دوم که هست) یا به اسم استاد شهریار که جزو شاعران درجه سه (البته با معذرت) ایران نام بگیرد؟ خدمات حافظ به زبان و ادبیات فارسی بیشتر بوده یا استاد شهریار ؟ آیا همچنان قدرت و نفوذ دوستان ترک در ایران مثل گذشته تأثیر گذار است؟ و سئوالات دیگر؛ قضاوت با رفقا.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۴۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

ارتباط 12 دستگاه موسیقی با 12 ماه خورشیدی

به نام خدا

ارتباط عجیب موسیقی با روزها و سالها انسان را به شگفتی می اندازد ، برای مثال بنده که متولد مرداد هستم، از قبل که با مقامات موسیقی آشنا شوم یک نوار کاست سر عشق در مقام ماهور را خیلی دوست داشتم و دارم و گوش میکردم ، شما نگو گل و خاک ما سرشته شده با این دستگاه. 2 سالی است متوجه شده ام که این ارتباط موسیقی با ایام چقدر جالب و زیباست که بزرگان برای ما به یادگار گذاشته اند. دقت بفرمایید. 

فروردین:چهارگاه     اردیبهشت:همایون     خرداد:بیات اصفهان   

 مرداد:ماهور               شهریور:ابوعطا         تیر:دشتی     

مهر:سه گاه             آبان:شور                   آذر:نوا

 دی:بیات ترک        بهمن:افشاری           اسفند:راست پنجگاه  



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۴۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

چند اصطلاح کشتی برای کشتی دوستان

به نام خدا

گاهی اوقات برای آقا احسان و باقی بچه های که با آنها ادای کشتی گرفتن را درمی آورم یا با آنها کشتی میگیرم ، گزارش هیجان انگیز تهیه میکنم و برای آنها از اصطلاحات کشتی آقای عامل و اعتصامی استفاده میکنم برای مثال:

المپیک غربال دانه درشت هاست--- کشتی جهانی جایی برای بزرگان کشتی است.

بدن این کشتی گیر تیغ کشتی دارد-- این روس کشتی بلد ---

پی(روغن) همه چیز را به بدن مالیدن---- کشتی گیر بَد بدن --- حریف چقر و سمج --- در چنگال حریف روس --- 

زیر از چپ و راست --- بدن کشتی گیر نمی یاد (عمل نمیکند)--- .... در این گزارشات باید صدا ضخیم و حالت قهرمانانه و کوبنده به خود بگیرد. روحیه کشتی گیری داشته باشید.




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۴۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

ورزش کشتی در قدیم:

به نام خدا

اساتید قدیم و آقایان مربی میگفتن: آقا جان، اجازه ندهید گوشتان بشکند، دردسر است. ما با خنده میگفتیم چرا؟ آنها با جدیت میگفتن : چون دیگر نباید توی خیابان دعوا کنی، کسی را نباید بزنی(چون کشتی گیر زورش هم زیاد است و ممکن است از ملت زورگیری کند)، دختر بازی نباید انجام دهی، کمک پیر زن و پیرمرد باید بکنی، توی اتوبوس باید برای مسن ها بلند شوی تا آنها بنشینند ، به حرف پدر مادر باید گوش کنی ، وخیلی چیزهای دیگر . اینها نصایحی بود که مربیان به شاگردانشان که به هرچیزی میخندیدند میگفتند. الان نمیدانم میگویند یا نه ؟ نمیدانم اول تمرین قرآن میخوانند یا نه؟ نمیدانم اصلا  این کارها برای کشتی لازم است؟ به روی از بهترین ورزش ها برای ایرانیان ساده دل و حرف گوش کن کشتی است. 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۳۹ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

زهرا کُرد(دانشجوی ارشد)

به نام خدا

دانشجویی که همراه تحصیل در سطح دانشگاه کاردانشجویی هم انجام میدهد. پدرش را نزدیک به یکسال است که از دست داده است. میگویند که پاهایش توان راه رفتن ندارد ولی ذهن و دستان و نگاه هایش آزاد است. تا همین چند وقت پیش فکر میکردم که دخترانی که نقصی در جسمشان هست، به نوعی در ایران بد شانس ترین افراد جامعه هستند. اما از زمانی که زهرا ها را دیدم دیگر اینگونه نیست. از نگاه هایش خیلی چیزها را میتوان فهمید. خیلی از سئوالاتی که شاید نمیتوان پاسخی برای آنها پیدا کرد. درخواست های که هرگز جواب نخواهند داشت. اگر روحیه ای که این بزرگواران دارند یا مجبورن داشته باشند با آن میشد دنیا را گرفت. گاهی اوقات دوست دارند که دیگران اینگونه به آنها ننگرند ولی. حقشان همیشه ضایع است ولی خودشان باید این حق ها را زنده کنند. یک عبارت شنیدم که گفت:« اگر فلج مادرزاد قهرمان المپیک نشود ، تقصیر با خود اوست».



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۳۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

نغمه فرعی صبا زمزم و صحبت با استاد کاکاوند

محمد آقای عزیز در مورد ردیف فرعی – صبا زمزم – اگر میشود توضیحاتی به بنده بدهید ؟- با تشکر غفاری

در پاسخ باید عرض کنم که نغمه صبا زمزم با نغمه صبا اصلی زیاد تفاوت چندانی ندارد. ولی از نظر علمی در صبا زمزم ما ربع پرده داریم ولی در صبا اصلی نیم پرده. برای نمونه مراجعه کنید به سوره لقمان استاد مصطفی.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۳۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

پاییز و رودکی

به نام خدا

در دانشگاه های ایران و بخصوص در رشته ادبیات فارسی رودکی و منوچهری را در ترم اول سال تدریس میکنند. اینکه این کار چرا اینگونه صورت گرفته و آیا تا الان ادامه دارد ؟ نمیدانم ولی کار خوب و میمونی است. در هر روی پاییز در رودکی خلاصه میشود و این دو چقدر با هم نزدیک هستند مخصوصا اگر در زمان خزان و باران تدریس شود در جان هنرجویان خواهد نشست.

مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود                       نبود دندان، لابل چراغ تابان بود

سپید سیم زده بود و دُر و مرجان بود                        ستارهٔ سحری بود و قطره باران بود

یکی نماند کنون زان همه، بسود و بریخت                   چه نحس بود! همانا که نحس کیوان بود

نه نحس کیوان بود و نه روزگار دراز                              چو بود؟ منت بگویم: قضای یزدان بود

جهان همیشه چنین است، گرد گردان است                 همیشه تا بود آیین گرد، گردان بود

همان که درمان باشد، به جای درد شود                    و باز درد، همان کاز نخست درمان بود

کهن کند به زمانی همان کجا نو بود                          و نو کند به زمانی همان که خلقان بود

بسا شکسته بیابان، که باغ خرم بود                          و باغ خرم گشت آن کجا بیابان بود

همی چه دانی؟ ای ماهروی مشکین موی               که حال بنده از این پیش بر چه سامان بود؟ 

به زلف چوگان نازش همی کنی تو بدو                        ندیدی آن گه او را که زلف چوگان بود

شد آن زمانه که رویش به سان دیبا بود                      شد آن زمانه که مویش به سان قطران بود

چنان که خوبی مهمان و دوست بود عزیز                  بشد که باز نیامد، عزیز مهمان بود

شد آن زمانه، که او شاد بود و خرم بود                     نشاط او به فزون بود و غم به نقصان بود

همی خرید و همی سخت، بیشمار درم                       به شهر هر گه یکی ترک نار پستان بود

بسا کنیزک نیکو، که میل داشت بدو                          به شب ز یاری او نزد جمله پنهان بود

به روز چون که نیارست شد به دیدن او                    نهیب خواجهٔ او بود و بیم زندان بود 

نبیذ روشن و دیدار خوب و روی لطیف                        اگر گران بد، زی من همیشه ارزان بود

دلم خزانهٔ پرگنج بود و گنج سخن                             نشان نامهٔ ما مهر و شعر عنوان بود 

همیشه شاد و ندانستمی که، غم چه بود؟                دلم نشاط وطرب را فراخ میدان بود

بسا دلا، که به سان حریر کرده به شعر                      از آن سپس که به کردار سنگ ‌و سندان بود

همیشه چشمم زی زلفکان چابک بود                           همیشه گوشم زی مردم سخندان بود

عیال نه، زن و فرزند نه، مئونت نه                                   از این همه تنم آسوده بود و آسان بود

تو رودکی را -ای ماهرو!- کنون بینی                               بدان زمانه ندیدی که این چنینان بود

بدان زمانه ندیدی که در جهان رفتی                                سرود گویان، گویی هزاردستان بود

شد آن زمانه که او انس رادمردان بود                               شد آن زمانه که او پیشکار میران بود

همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان است                             همیشه شعر ورا زی ملوک دیوان بود

شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت                     شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

کجا به گیتی بوده‌ست نامور دهقان                                مرا به خانهٔ او سیم بود و حملان بود

که را بزرگی و نعمت ز این و آن بودی                                مرا بزرگی و نعمت ز آل سامان بود

بداد میر خراسانش چل هزار درم                                  وزو فزونی یک پنج میر ماکان بود

ز اولیاش پراکنده نیز هشت هزار                                  به من رسید، بدان وقت، حال خوب آن بود

کنون زمانه دگر گشت و من دگر گشتم                             عصا بیار، که وقت عصا و انبان بود



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۳۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

کوه های سرکان(دکتر نظری- احمدی اسلام- غفاری)




برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۳۱ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

توهین به رسول‌الله (ص) در غرب و ضربه به دموکراسی در شرق - زیبا کلام-

دموکراتیک‌ترین کشورهای اسلامی از منظر دموکراسی به ترکیه، پاکستان، اندونزی، مالزی و تا حدودی بنگلادش محدود می‌شود که البته حضور دموکراسی در پاکستان و بنگلادش هم به سوابق دوران استعمار بازمی‌گردد. سایر کشورهای مسلمان را خیلی نمی‌توان در جدول «لیگ دموکراسی‌خواهی» در مراتب بالایی قرار داد. توهین به مقدسات مسلمانان و به دنبال آن تظاهرات و درگیری‌هایی که به وجود می‌آید در حقیقت برای دموکراسی در این کشورها چندان پدیده مبارکی نیست. اولین و مهم‌ترین پیامد این حوادث این است که در واکنش به "توهین" به مقدسات مسلمانان، نیروها و جریانات تندرو که در کشورهای اسلامی هستند، دست بالا را پیدا می‌کنند. آنها هستند که به تلافی و اعتراض و قهر به خیابان‌ها می‌آیند، تظاهرات برپا می‌کنند، به سفارت امریکا یا سایر موسسات غربی حمله می‌برند، خواهان ضربه زدن به غرب و غربی‌ها می‌شوند، خواهان قطع رابطه با امریکا می‌شوند و قس علیهذا. به عبارت دیگر در جریان اعتراض به توهین به مقدسات اسلامی همواره نیروهای رادیکال و اصولگرایی که خیلی ارزش و اهمیتی برای مفاهیمی همچون آزادی، دموکراسی و حقوق بشر قائل نیستند جلودار اعتراضات می‌شوند. نکته دوم بیشتر مربوط به اعتراضات در ایران می‌شود. اگر یک نفر ظرف چند هفته گذشته از کره‌ای دیگری به کره زمین می‌آمد حیرت می‌کرد. در تمامی کشورهای اسلامی دیگر این مردم هستند که اعتراض می‌کنند، به خیابان‌ها می‌ریزند و در مقابل، حکومت‌هایشان هستند که سعی می‌کنند مردم را آرام کنند و به موضوع به شکلی فیصله دهند. در این میان فقط یک استثنا وجود دارد که آن هم در کشور ایران است. آن مریخی شگفت‌زده می‌شد چون در ایران بر خلاف تمامی کشورهای اسلامی دیگر مردم به موضوع کاری ندارند و سرشان به گریبان زندگی خودشان است. در مقابل دولت ایران و نهادها و مراجع حکومتی به همراه صاحب‌نظران دولتی هستند که صدای اعتراضشان بلند است. درست برعکس جوامع و کشورهای اسلامی دیگر. در جوامع اسلامی دیگر حکومت‌ها می‌خواهند غائله هرچه زودتر پایان یابد اما مردمانشان دست‌بردار نیستند اما در ایران مردم خیلی کاری ندارند و برعکس این مراجع دولتی و حکومتی هستند که دست‌بردار نیستند و نمی‌خواهند غائله فیصله پیدا کند. در حقیقت توهین به مقدسات برای مقامات و صاحب‌نظران دولتی در ایران و جریانات رادیکال اسلام‌گرا در کشورهای اسلامی، بهانه و دستاویز خوبی می‌شود که به بنیان‌های سیاسی، فکری و فلسفی غرب حمله ببرند و برای طرفداران و پیروانشان آزادی بیان و آزادی عقیده را به توهین به مقدسات دینی تقلیل دهند.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۳۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

چرا ایران از نوبل ادبیات بی‌نصیب مانده است؟

همدان‌پیام: در نشست «عصر روشن»، جایزه‌ نوبل ادبیات و دلایل تعلق نگرفتن این جایزه به نویسندگان و شاعران ایرانی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.  جایزه نوبل معتبرترین جایزه‌ ادبی دنیاست و در عین حال، گاهی معرفی برخی نویسنده‌ها به عنوان برنده، به این جایزه اعتبار بخشیده، چنان‌که وقتی در سال 2010 ماریو بارگاس یوسا برنده‌ این جایزه شد، گفته شد که این انتخاب، اعتبار را به جایزه‌ نوبل بازگرداند.  جایزه‌ نوبل ادبیات از سال 1991 تا امروز 111 دوره برگزار شده است. از مجموع 106 نویسنده‌ برنده‌ این جایزه تنها 27 نفر غیر اروپایی بوده‌اند و جالب‌تر آن ‌که سهم کشور کم‌جمعیت سوئد که تاکنون 8 برنده داشته، از کل کشور‌های قاره‌ آسیا با 5 برنده بیش‌تر بوده است. در میان کشور‌های برنده‌ نوبل، فرانسه با 15 برگزیده حرف اول را می‌زند، بعد از آن، آمریکا و انگلستان هر یک با 10 نویسنده و آلمان و سوئد هر کدام با 8 نویسنده قرار دارند.  اولین آسیایی برنده‌ نوبل ادبی، رابیندرانات تاگور، شاعر و نویسنده‌ هندی، بود و بعد از او، نویسندگانی از هند و چین و دو نویسنده از ژاپن برنده‌ این جایزه شدند. از 108 نویسنده‌ برنده‌ نوبل ادبی، 96 برنده، مرد و 12 برنده، زن بوده‌اند. اسامی کاندیداهای جایزه‌ نوبل دست کم برای 50 سال مخفی می‌ماند. جوان‌ترین برنده‌ نوبل ادبیات 42 سال و مسن‌ترین برنده 88 سال سن داشته است. از نکات دیگر این‌که بوریس پاسترناک تحت تأثیر فشار مقامات شوروی سابق، این جایزه را نگرفت و ژان پل سارتر به دلیل اعتقاد نداشتن به هیچ جایزه‌ رسمی، دریافت این جایزه را رد کرد. همچنین به عقیده‌ بسیاری، شگفت‌انگیزترین انتخاب جایزه‌ نوبل ادبی، وینستون چرچیل بوده است. گفته می‌شود کسی می‌تواند برنده‌ این جایزه شود که دست کم دو بار در فهرست نامزد‌ها بوده باشد.لئو تولستوی، ولادیمیر ناباکوف، مارسل پورست، ازرا پاوند، توماس هاردی، آنتوان چخوف، مارک تواین، هنریک ایبسن، جیمز جویس، امیل زولا، خورخه لوییس بورخس و کارلوس فوئنتس از جمله نویسندگان بزرگی هستند که جایزه‌ نوبل نگرفتند.چرا نویسندگان و شاعران کشور ما تا کنون موفق به دریافت این جایزه نشده‌اند؟  یکی از شرایط اولیه‌ای که نویسنده‌ برنده‌ جایزه نوبل باید داشته باشد، این است که آثار او به زبان سوئدی ترجمه شده باشد، اما از میان آثار ادبی کشور ما تنها شنیده‌ام «بوف کور» و نوشته‌های هوشنگ مرادی کرمانی به سوئدی ترجمه شده و بخش بزرگی از آثار کشور ما ترجمه نشده‌اند.  اصلی‌ترین موضوع در این بحث این است که ما در ایران نویسنده‌ حرفه‌ا‌ی نداریم و نوشتن برای نویسندگان ما جنبه‌ تفننی دارد. تعداد نویسندگان حرفه‌‌ای ما که از این راه روزگار می‌گذرانند، از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند. وقتی نویسندگی تفننی باشد، ادبیات نمی‌تواند به شکل جدی پدید بیاید. آثار ادبی در حد نوبل با وقت گذاشتن‌های تفننی پدید نمی‌آیند. تمام نویسندگانی که نوبل گرفته‌اند و نویسندگان بزرگی که نوبل نگرفته‌اند، کسانی بوده‌اند که عمرشان را صرف ادبیات کرده‌اند. با این‌که در اداره و شرکتی کار کرد، نمی‌توان نویسنده‌ حرفه‌‌ای بود.  گواه این حرف، تعداد آثار نویسندگان ماست. کدام نویسنده‌ ما آثارش از 10 اثر تجاوز می‌کند؟ کمیت معیار نیست. اما با احتساب احتمالات هم هرچه کمیت بیشتر باشد، احتمال این‌که آثار باکیفیت از آن دربیابد، بیشتر است.  البته گفته می‌شود اگر نویسنده‌ای مورد توجه آکادمی نوبل باشد و آثارش به سوئدی ترجمه نشده باشد، می‌خواهند که کارهایش ترجمه شود.  در سال‌های اخیر در ادبیات‌مان نمونه‌های خوبی را می‌بینیم. اما ما همیشه پشت اسب سوار بوده‌ایم. در حال حاضر کدام نویسنده‌ ما فراغت دارد که بتواند زمان طولانی بنویسد و اثرش را منتشر کند؟ ما نویسندگانی را می‌بینیم که طرح چند رمان را دارند، اما نمی‌توانند آن را بنویسند.  حوزه‌ زبان ما محدود است. رمانی که نجیب محفوظ در مصر بنویسد، در کشورهای عرب‌زبان دیگر خوانده می‌شود و بدون این‌که از صافی ترجمه بگذرد، از هم تغذیه می‌کنند. در آمریکای لاتین هم گستره بزرگ‌تر است. این کشورها تبادل فرهنگی دارند. برخی کشورها مستعمره بوده‌اند و در عین بلایای استعمار، روابط بیشتری داشته‌اند. اما ایران یک کشور است. ما فکر می‌کردیم بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، چند کشور را در کنار خودمان داریم، اما این‌طور نشد. ما ندیده‌ایم در ایران رمانی منتشر شود و در افغانستان و تاجیکستان خوانده شود. زبان فارسی در این محدوده مانده و به هیچ جا نرفته است. مترجم داخلی هم نمی‌تواند ترجمه کند. باید آثار به گونه‌ای باشد که نویسنده‌ غربی جذبش شود و آن را به زبان مادری‌اش ترجمه کند. کسی که در این کشور ترجمه کند، ترجمه‌اش جاندار نخواهد بود.  در شرایطی که گفته شود، این را بنویس و این را ننویس، رمان رشد نمی‌کند. ما تا آمدیم به خودمان بجنبیم، مشروطه پیش آمد و بعد اتفاقات دیگر. این فراغت خاطر کجا برای نویسنده فراهم می‌شود که بنویسد؟ همین‌قدر هم که نوشته می‌شود، نمونه‌های خوب و برجسته‌ای دارد و ما امیدواری داریم. می‌گویند کسی که درد زایمان دارد، زیر سنگ هم شده، می‌زاید. هنر همین است. دست‌نوشته‌ها نمی‌میرند.    معمولا گفته می‌شود اسامی اهل قلمی چون احمد شاملو و محمود دولت‌آبادی به عنوان نامزدهای دریافت جایزه‌ نوبل ادبیات مطرح بوده، در حالی‌که گفته می‌شود اسامی نامزدهای نوبل مخفی است.  حیطه‌ رواج زبان ترکی بیش از فارسی نیست. ترکی نه زبان بین‌المللی است و نه صحبت‌کنندگانی بیش از فارسی دارد. اما جایگاهی دارد که دو برنده‌ نوبل دارد. ولی باید دید این تفاوت کجاست؟ یکی حجم مطالعه است که حجم مطالعه در ترکیه بسیار بیشتر است و تیراژ کتاب‌ها در آن‌جا خیلی بیشتر است. در حالی‌ که جمعیت ترکیه خیلی کمتر از ماست. موضوع دیگر، کپی‌رایت است.ما برای این‌که ادبیات کشورمان در سطح جهان مطرح شود، باید یک رابطه‎ قانونی با ادبیات جهان داشته باشیم. ما در رابطه با کپی‌رایت، دزد دریایی محسوب می‌شویم و تا زمانی که به مایملک ادبی سایر کشورها احترام نگذاریم، نمی‌توانیم جواز ورود و ویزای ورود به ادبیات بین‌المللی را بیابیم.  کپی‌رایت برای ما با توجه به تیراژ کم آثار در کشور، هزینه‌ ناچیزی دارد. اما همین که این قانون را به رسمیت بشناسیم، قضیه درست می‌شود. ما با این روش کنونی نمی‌توانیم وارد بازار و نمایشگاه‌های بین‌المللی شویم.  ترکیه حوزه‌ زبانی محدودی دارد، اما در دهه‌های اخیر، این کشور نقش مهمی بازی کرده است. تفاوت دیگر، بحث ممیزی است که کشور ترکیه با آن مواجه نیست و این عوامل مؤثر است. تقریبا از گذشته در دانشگاه‌های معتبر دنیا چون ییل و سوربن و دانشگاه‌های اروپای شرقی، کرسی‌های زبان فارسی وجود داشته و تزهایی درباره‌ ادبیات معاصر ما نوشته شده است و این‌گونه نیست که توانایی ترجمه در خارج نباشد، اما باید آثار فارسی از نظر آن‌ها مخاطب داشته باشد تا از سوی آن‌ها ترجمه شود.  هیچ جایزه‌ای در جهان نیست که بتواند همه را راضی کند، «سنگ صبور» عتیق رحیمی از نظر من در پلاتش ایراد اساسی دارد و من تعجب می‌کنم چطور جایزه «گنکور» را گرفت، در حالی‌که جایزه «گنکور» را یکی از کم‌شائبه‌ترین جایزه‌های جهان می‌دانند. گاهی وقت‌ها شائبه‌ سیاسی بودن را به نوبل هم نسبت می‌دهند. امسال هم ممکن است به دلیل شرایط سوریه، آدونیس این جایزه را بگیرد. اما ما به هر حال، این‌جا بی‌اطلاع هستیم. هیأت داوری نوبل هم هرگز رو نشده است و گزینه‌ برگزیده هرگز تا زمان اعلام سخن‌گو بروز داده نمی‌شود. هر سال برخی گزینه‌ها به عنوان گزینه‌های نوبل مطرح هستند، اما گاه اسمی درمی‌آید که من مترجم آن را نمی‌شناسم. من چند شعر از آدونیس را خوانده‌ام، یا از هاروکی موراکامی ترجمه کرده‌ام و همین‌ها را از نویسندگان زنده‌ دنیا می‌شناسم و فکر می‌کنم همین‌ها باید جایزه بگیرند. اما نویسندگان دیگری هم هستند. اگرچه از نظر من در هیچ جای دنیا جایزه‌های ادبی خارج از انتقاد نیستند. اما به هر حال، وجود چنین نهادی سودمند است.

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۲۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)