ریوایس ریوایس .

ریوایس

دوستا

من دوستام ب دو دسته تقسیم میشن

یکی اون دوستایی ک خیلی احساس راحتی میکنم باهاشون و همون جریان هرچی فحش رکیک تر دوستی صمیمی‌تر😂

ی دستم اونایی ک خیلی مودب و باادبن و من نمیتونم جلوشون خودم باشم.-_-

این دسته دوم ازاونایین ک هی قربون صدقه و عزیزم و گلم و اینا میگن .

 

 

+ینی فک کنم همه فمیدن ک نون تو فمینیستیه-_-! 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

دیدن داره😂

با دیدن گیس و گیس‌کشی و دعواهای دخترونه از خنده میترکم حقیقتش اونطوری ک هی نیشگون ریز میگیرن و موهای همو ول نمیکنن و جیغ جیغ جررر😂😂😂



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

والیبال-_-

امشب با عمه و عمو رفتیم پارک:) 

من اسکیت بردممم توپ والیبالمو بردم

اخ اسکیت چقد حال داد 

وقتی هوا تاریک شده بود هر ۵ تا چرخش چراغ داش😂قبلا ی فیلم گرفته بودم از اسکیتام اپلود مکنم میدارم براتون

بعد اینکه:))) 

سه تا پسر خیلی کراش:))) واالیبالشون خیلی خیلی خیلی خیلی حرفه ای :)))))))  جلو ما داشتن بازی میکردن

من ک اسکیت پام بود تکیه دادم ب ماشین و کنارشون وایستاده بودم

دس ب سینه و بازیشونو زیرنظر داشتم😂

خیلی ضایع دید میزدم😂توپ ک میرف هوا من اینو با چشمم دنبالش میکردم تا جمعش کنه باز دوباره سرم باهاش تکون میخورد😂

ولی لعنتیای خر خیلی خوشگل بودن البته تایک بود چهره هاشون ندیدم ولی تیپشون:))) اسلش مشکی با تیشرت سیاه هییح😑 همینجور وا رفته نگاشون میکردم 

وقتی ساعد میزدن خیلیییی خوشگل خم شدن دستاشونو دراز میکردن من دلمم میخاس همونجا جیغ بکشم ا بس جذاب میشدن 

خیلی دوس داشتم برم باهاشون بازی کنم:|

رفتم اسکیتارو درآوردم کفش پام کردم دوباره اومدم جای همون ماشینه نگاشون میکردم:|

میخاستم برم جلو بگم منم بازی میدین😂 

ولی خیلی حرفه ای بودن! توپ اصن زمین نمیخورد 

یا با پا جمع میکردن یا تا میتونستن خم میشدن ساعد میزدن 

یکیشون ضربه میزد  دوتای دیگه جمع میکردن اونی ک ضربه میزد انقد قدرت دستش قوی بوددد!!! دستشو میاورد بالا توپ ب دستش میخورد میرف هوا اصن  خیلی کراش بودن😭😂سوار ماشین ک شدیم وا رفته نشستم ی گوشه لب وو لوچم آویزون شد 

کاش ی دست میزدم باهاشون-_- 

البته قبلش با بابام بازی کرده بودم ولی اونا اصن یه چیز دیگه بودن😐آرزو ب دل موندم خلاصه:))))) 

هی ب بابام میگفتم برمم باهاشون؟ جواب نمیداد-_- 

از آخرم جمع کردیم رفتیم 

هعی میدیدن دارم نگاشون میکنم لبام آویزونه، باید ی تعارف میزدن-_-

زشتوکا-_-

لنتی حتی رو صدای توپی ک اونا ضربه میزدنم کراش زدم 

خیلی خوب بود😐😂مثه تو سالن موقع تمرین

انقد اسکیت‌بازی کردم ک موهای جلوم قشنگگگ خیس شده بود از عرق😐

ب نفس نفس افتاده بودم اصصن😑

 

+چ خوب دارن میرن بچه های والیبالموون😍کاظمی چ خوبه😂



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

تو خیلی دوری

معنی دلبستن، معنی پیوستن، معنی دل کندن گسستن!
معنی خاطره، آنچه بر کسی گذشته و در حافظه اش مانده
معنی حافظه، عارضه ضبط و نگهداری مطالب و وقایع!
معنی عارضه؛ اتفاق، پیشآمد، مرض عشق!
معنی فاصله، مسافت بین دو چیز و یا دو کس
تو خیلی دوری؛ خیلی دوری
تو خیلی دوری؛ خیلی دور
معنی خستگی؛ معنی کهنگی
معنی دلتنگی؛ بیهودگی، معنی انتخاب
بیرون کشیدن کسی؛ از میان گزینه های موجود
معنی التهاب؛ افروخته شدن، زبانه کشیدن، اضطراب!
معنی اضطراب؛ هیجانی ناخوشایند همراه با بیقراری…
معنی اجتناب ساز و کار دفاع که در آن فرد از آنچه که یاد آورد…
موارد ناگوار باشد دوری میکند
تو خیلی دوری؛ خیلی دوری
تو خیلی دوری؛ خیلی دور
معنی ابتدا، معنی اشتباه، معنی انقضا… انتها…
معنی استمرار، گذشتن و رفتن پیوسته… تکرار…
گذشتن و رفتن پیوسته، تکرار
تو خیلی دوری؛ خیلی دوری
تو خیلی دوری؛ خیلی دور



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

🙂

اصن همتون بیاین بغلم؛  :)))

 

~لبخند بی‌دلیل ...زیبایی اصیل:)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

یکمم‌ادا ساکتارو دراریم ببینیم چطوریه

حس نوشتنم نمیاد ولی دلم میخاد بنویسم…؛



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

مچشو گرفتم🤦‍♀️😂

آقا سعید تو پست پایین لطف کردن و یه کامنت خیلی طولانی نوشتن و من نتونستم جوابشونو بدم براهمین اومدم یه کامنت دیگه نوشتم در پاسخشون 

کامنتو ب وب خودم ارسال کردم 

بعد اومدم تو پنل مدیریت دیدم نیس

دوباره ارسالش کردم دیدم نیس:|

این عملو ۴ بار انجام دادم ولی باز نیومد🤦‍♀️

من اینروزا اینطوری شده برام 

الان وب زراهم کامنت ارسال کردم هقق😭😭😭ارسال نشد کلی حرف نوشتم😭💔



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۱ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

زیبایی

وقتی یکی بهم میگه موهات قشنگه 
یا صدات 
یا چهرت 
خیلی ذوق میکنمممم:))
و اینکه من خودم خیلی خیلی اینو ب دوستام میگم 
حتی کوچیکترین زیباییی در اطرافیانم ببینم بهشون میگم 

من خودم چون از چشمام خوشم نمیاد،وقتی عکس کسیو میبینم رو چشاش زوم میکنم و میبینم اوه دختر چ چشمای این خوشگله :))))

و اینکه فک میکنم اگ ب کسی بگم چشمات خیلی زیبان خیلی خوشحال میشه و اینو ب همتون گفتم تاحالا:'))) 
چون خودم حسشو تجربه کردم و میدونم وقتی یکی ازت تعریف کنه چقدررر حس خوب ب وجودت سرازیر میشه و دوس دارم این حسو ب بقیه هم بدم
حتی ب غلط😂اصن کی تعیین میکنه کی زشته و کی خوشگل؟!

این فکر ماعه 

ب قول شکسپیر تو این دنیا هیچ چیزی وجود نداره و این افکار ماعه ک اونارو ب وجود میاره

پس درنتیجه هرکی بهتون گف شماها زشتید زر زده:|

چون هیچ چیزی زشت نیست....؛ و فقط این فکر ماعه ک اونو زشت جلوه میده♡ 

پ هیچکدومتون زشت نیستین رفقا همتون صدای زیبا دارید چهره زیبا و لبخند زیبا و وقتی لبخند میزنید زیباترین میشید:) ❤ 

+کل این پست یهویی اومد تو ذهنم و نوشتمش🤝🏻آفرین بهم

+اصصصن چون میرسعید نبود باختن  بچه ها هقق ..؛ 

+بازیشون چرا انقد ضعیف شده💔



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۱۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

خب خب

ی کامنت بدید زیر این پست لینکتون کنم؛

خاموشا روشنا بیاین بالا رخ بدید:))))



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۰۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

بندرعباس

امروز ب مامانم اینا گفتم تابستون بریم مسافرت حتما

مامانم گف بریم خونه الهام اینا ...بندرعباس

خونه همونی ک گفتم بچشون 12 ساعت ازم بزرگتره،و تو یه روز و یه سال دنیا اومدیم:)

*قبلا یه پست گذاشته بودم در این‌باره اگه یادتون باشه~~

احسانه اسمش 

اسم خواهرش آسنات 

یادمه کوچیک ک بودم با احسان خیلی بازی میکردیم،کارت بازی فوتبال قایم موشک 

الان حدود ۷ ساله ندیدمش .. مامانشو دیدم اومده بودن خونه عزیزجون ولی خودشو آسناتو نه!

اونروز خاله میگه احسان الان مردی شده برا خودش دیگه:) 

ولی کسی نمیگه زرا هم خانومی شده-_-😂بلاخره همسنیمD;

بعد عزیزجونم میخنده میگه احسان همونی ک با زهرا ی روز بدنیا اومده؟فقط احسان روز؛  زهرا شب!

میگم اره آره همون ...

آسنات ک اصصصصلا یادم نیس چهرشو،ازمون کوچیکتر بود

احسانم همینطور، یادم نیس ک چ شکلی بود چهرش ...

مطمعنن وقتی ببینمش قراره کپ کنم چون پسرا از ۱۴ سالگی ب بعد چهرشون زیر و رو میشه:|||

یادمه عاشق تنیس بود. و تو مسابقات مدرسشون مقام آورده بود ...

آخرین باری ک اومده بودن مشهد خونمون...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۸:۰۱ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)