ریوایس ریوایس .

ریوایس

بیات لامی در موسیقی عرب

به نام خدا

اولین بار که اسم بیات لامی را شنیدم در کتابی جلد چرمی در قطع رحلی بود که چندسال پیش از نمایشگاه قرآن همدان خریدم. آخر و عاقبت آن کتاب را هم نمیدانم به کجا کشیده شد. اسمش را در ذهنم مرور میکردم که از آقای شاه میوه آن را شنیدم و آن 11 سی دی معروفش. تا تبدیل به نوارش کردم و در پیکان قرار دادم. در این ایام که آن را گوش میدهم خیلی شیرین است. استاد میگوید شبیه چهارگاه است ولی چهارگاه نیست. تواشیح«احمد یا حبیب یا حبیبی سلام علیک و...» در این نغمه است. ولی هرچه کردیم دانلودش کنیم نشد . فیلتر بود. باز اگر کسی پیدا کرد به ما هم اطلاع دهد. استاد میگوید از نغمه های و مقامات اصلی کشور عراق است.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۱۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

فال حافظ در دندانپزشکی.

خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم   ///     به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم

اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم     ///    به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

.

.

. تا می آید به آنجا که

گناه چشم سیاه تو  بود و گردن دلخواه  ////    که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم

این بیت آخر واقعا زیبا بود. خوشم آمد. ولی مفهوم «گردن دلخواه» را متوجه نشدم. در دندانپزشکی کتاب های دعا و حتا شعر و روزنامه زیاد بود که خویش را با اینها سرگرم کردم.





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۱۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

پنجشنبه 18 مهر 1392 خورشیدی؟ «پاییز»

به نام خدا

یادش بخیر قدیم ها یک برف و بارانی در این ایران می آمد؛ ولی خیر و برکت از همه چیز برگشته. دیروز چهارشنبه بعد از 17 روز از پاییز گذشتن بوی پاییز در همدان پیچیده بود. خوب میشد حسش کرد. پاییز با بادهای سردش با بوی دودهایی که از سوختن برگها و درخت هاست. این بوها همیشه برای من یاداور پاییز است یاداور حوادث و لحظه های با شکوه. از گرد و خاک همدان که گذشت و به قول علما 6 ماه خاک بر سر و 6 ماه گل(با کسره بر روی حرف گ) به سر است، چیزهای دیگری هم پاییز برای انسان دارد. 1 ساعت پیش در مراسم ختم عموی امیر حسین صادق قول بودم. در آن مراسم همان پیرمرد همیشگی را دیدم که در وسط مردادماه لباس زمستانی میپوشد (امان از پیری) ولی الان که هوا سرد شده باز همان لباس را پوشیده بود. چند تن از رفقای سنی مسلک هم در مراسم بودند و مداح با لسان ترکی و فارسی و لهجه های مختلف از شرارت خلفا با آب و تاب تعریف میکرد و هی این رفقا چپ چپ دوست مداح را دید میزدند و در ذهن خود خرخره ی (سیب آدمش) را میجویدند و من این دو گروه را نگاه میکردم و متحیر؟ که کدام درست میگن. یک نفر هم میوه را با تمام اشتها و مانند عزبان بر در حمام زنانه در حالی که روضه ی حضرت علی اصغر خوانده میشد میجوید و به هر چیزی که جلویش بود جز پوستی باقی نمیگذاشت. احسان به دو سال نزدیک میشود و تازه گارد کشتی را یاد گرفته. 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۱۱ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

60 تلاوت ترتیل از 60 قاری

ترتیل قرآن کریم همیشه شیرین بوده خصوصن با تلاوت قاریان خوش الحان. باز سایت رادیو قرآن از این 60 قاری تلاوت های مختلفی را در سایت گذاشته.ترتیل استاد ابوالقاسمی که در عمرش یک ساعت هم در جمع ترتیل نخوانده شیرین است. به سایت ذیل مراجعه نمایید.

http://radioquran.ir/?part=menu&inc=menu&id=708



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۱۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

دانلود اذان " از آدرس ذیل"

به نام خدا

اذان همیشه خوب بوده و هست. اذان های زیبا در دنیا زیاد است به همان مقدار هم انکرالصوات نیز وجود دارد. آدرس زیر برای دانلود و گوش کردن به اذان های مختلف از رادیو قرآن مناسب بلکه جالب است. ملاحظه بفرمایید.

http://radioquran.ir/?part=menu&inc=menu&id=716



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۱۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

در مورد حرف «ژ»

به نام خدا

عربستان و کلا اعراب زمستان و پاییز ندارند؛ بنابراین برگی و یخی هم ندارند که در زیر پایشان بماند و خش خش و غژ غژ کند؛ اعراب «گ ژ پ ژ » را ندارند و شاید دلیلش این باشد که آنها پاییز و زمستان ندارندد که برگ ها و یخ ها و برف ها در زیر پایشان صدا کند. نمیدانم. قضاوت با علما و اساتید.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۰۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

دندانپزشکی.

به نام خدا

اینکه شغل شریفی هست یا نه کاری ندارم ولی انصافاً کمی هم سخت است. از هر کسی با 40دقیقه کار کردن 200 هزار تومن گرفتن هم شیرین است و هم سخت. بعضی از ما طاقت بوی بد دهان را نداریم. برخی میگویند کثیف ترین جای بدن دهان است؟ (چه عرض کنم) شاید هم درست بگویند. اگر مشتری زن باشد و داندانپزشک هم آقا قضیه کمی فرق میکند. یک کمی بد است. دکتر «رضا ترکمند» مرد خوبی است بالای سر مریض گاهی روضه و گاهی سخنرانی آقای جوادی آملی میگذارد؛ حالا در آن سر و صدا موفق به گوش کردن میشود یا نه نمیدانم؟ حتا گاهی از مشتریان چک هم قبول میکند، روی درب ورودی نوشته از بد حجابین برای ورود معذوریم. وقتی عصب کشی(با کسره و یا ضمه بر روی حرف کاف) شروع میشود گویا سوزن ته گرد در دندان فرو میکنند آخرش هم یک دودی از دندان در میاید که معلوم نیست چه بلایی بر سر عصب بنده ی خدا آمد. 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۰۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

(روزی که)تلاوت قرآن حرام (باشد).

به نام خدا

این روزها نمیدانم عقب مانده شدیم، کم عقل شدیم، خرف(با فتحه بر روی ف و ر؛ لهجه فصیح ملایری) شدیم، دیوانه و دهری مذهب(مسلک) شدم؛ فکرهای به سر آدم میزند که آدم را به عادت های مختلف دچار میکند. دیشب در شب قرآنی همدان فکر میکردم که اگر یک بزرگی پیدا شود و خواندن قرآن را حرام اعلام کند چه اتفاقاتی می افتد؟ به نفع چه کسانی و به ضرر چه کسانی خواهد شد؟ خودش یک نوع مبارزه با خدامیشود و یا با مسلمان ها؟ آیا کمکی به مهجور بودن قرآن خواهد شد یا نه؟ نمیدانم گویا کافر شده ایم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۰۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

علیرضا موتاب.

به نام خدا

«علیرضا موتاب» همشاگردی سه سال راهنمایی من است. پسری که هم چهره ی جذابی داشت و هم درون پاک. علیرضا را آنقدر دوست داشتم که دوری از او برایم عذابی بود در فصل تابستان. وقتی تابستان میشد میگفتم: خدایا دوری از علیرضا را چطوری تحمل کنم. نمیدانم از همان اول راهنمایی او را دوست داشتم و حس عجیبی نسبت به علیرضا داشتم. علیرضا زیاد به این مسائل توجه نمیکرد و سرش در کار خودش بود. کم کم بزرگ شدیم و باز خیابان شریعتی محل تحصیل من. دبیرستان کمی از هم دورمان کرد تا پیش دانشگاهی که اصلن هم را ندیدیم. چهارشنبه یک مرد توپر تقریبا قدبلند و کمی تپل، سرحال و خوش تیپ بالای سر میزم ظاهر شد و با اسم صدایم کرد خیلی گرم و صمیمی حال و احوال کرد و من هم طبق عادت از او بهتر تحویل گرفتم. گفت: آقا مهدی نمیشناسی گفتم نه. گفت: من علیرضا موتابم. وقتی اسمش را گفت تعجب کردم. ریش و سبیل باعث شده بود او را اصلا نشناسم. باورم نمیشد علیرضا چقدر بزرگ شده بود و کمی جا افتاده. ولی او مرا شناخت. به علیرضا گفتم روزگار است دیگر. گفت ذهنت را از دست داده ای. تو که تمام پایتخت ها را حفظ بودی و میله بارفیکس مدرسه از دست تو آسایش نداشت. گفتم پیر شدیم علیرضا. ولی باید یک تکانی به خودمان بدیم. خیلی کند ذهن شدم. در ضمن علیرضا ازدواج کرده بود و باید گفت هیچکس از علیرضا نمیتواند سرتر باشد. در ضمن یاد یکی از حکایت های سعدی هم افتادم که گفتنش جا ندارد در مورد یکی از دوستان سعدی و خلاصه..... علیرضا پسر خوب و با فهم و شعوریست به او تبریک میگویم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۰۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

بووایسار سایتیف Buvaisar Saitiev

به نام خدا

«سایتیف» یک جریان ساز در کشتی جهان و روسیه بود. هنوز جوانان دوست دارند مثل او کشتی بگیرند. هر بار که روی تشک ظاهر میشد مردم فقط از او قهرمانی میخاستند. برادر او نیز 3 بار قهرمان جهان شده است. او بر روی تشک از عهده هر حریفی بر میامد. سایتیف 3بار قهرمان المپیک، 6بار قهرمان جهان و به همین تعداد قهرمان اروپا شده است. آتلانتا، آتن، پکن؛ سکوهای قهرمانی المپیک او بودند. وزن 74 کیلوگرم کشتی همیشه با او معنا پیدا میکند. در ماه مبارک رمضان با زبان روزه در سر تمرین و تشک حاضر میشد و همیشه اخلاق و بزرگی در روحیات او دیده میشد. شاید اهالی داغستان از نژاد همان دیو سپید شاهنامه باشند نه از خصلت او بلکه از نظر فیزیولوژی بدنی و انعطاف پذیری و بد بدن بودن ، نمیدانم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۷:۰۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)