ریوایس ریوایس .

ریوایس

رخت‌خوابت را مرتب کن

ب مامان میگم یه کتاب میگم برو بخون خیلی قشنگه 

مامان منم دوتا کتاب میگم تو برو بخون 

من. بفرمایین

مامان.کتاب رخت‌خوابت را مرتب کن و دخترجان صورتت را بشور



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

تولد

 

تولد کوثرمونه=)))

تولدت مبارک کوثرر🙃😂



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

پوست

رفتم پای روشویی چن جفت جوراب شستم 

دو تا از انگشتای دستم تاول زده 

خیلی میسوزه🤕

چراشو نمیدونم ولی مامانم میگه جوراباتو باید خودت بشوری

ینی شده ماشینو خالی روشن میکنه ولی جوراب نمیندازه توش-_-

ب مسئولیت پذیری ربط داره!؟😐😂



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

ی حسی

ی حسی دارم ک انگار یکی ولم کرده رفته 

ی حسی مثه آهنگ بی‌انتها فرزاد فرزین:

جدی چرا



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

😂

اونجا ک سهیل مهرزادگان میگه 《دلبری میکنی واسه دلم》

ینی همونجااا صدهزار بار باید فداش شد😂💔

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

دوقولوها

یه دوست خانوادگی داریم

ک دو قلو دارن 

دختر و پسرن ک دارن برای کنکور میخونن 

از من دوسال بزرگترن و اهواز زندگی میکنن

بعد چن سال پیش اینا اومده بودن مشهد ماه رمضون بود 

خودشون قصد۱۰ روز کردن روزه گرفتن ولی منو حسین روزه نمیگرفتیم

خیلی ضایع😂 خواهرش روزه میگرف ولی منو حسین نه 

بعد واسه نهار مامانم شله آورد برامون 

حسین:اینا همون حلیمن؟ 

من:ن اینا شله ان 

حسین:شبیه حلیمه که 

من:حلیم سفیده کجاش شبیهن،بعدشم شله گوشت و حبوبات داره 

دلم براشون تنگ شده

اونموقعا ک می اومدن مشهد 

منو خواهرش و حسین باهم میرفتیم حرم بازار دم در حرم میگشتیم خوراکی میخوردیم

حسین وسایل شعبده بازی میخرید ملتو سرکار میذاشتیم 

تا جایی ک یادمه از بچگی باهم بزرگ شدیم ... باباهامون دوست قدیمی‌ان مامانامونم ب واسطه باباها اشنا شدن

ک بعدش دوقلوها اومدن 

و من

هروقت میریم اهواز میریم خونه اونا شب میخوابیم حسین پلستیشن داره میشینیم بازی میکنیم😂

پسر عمه ی دوقولوها هم ک پارسال اومده بود انگار پسرعمش خواهر حسینو دوس داره 

اون سالی ک حسین تازه ب تکلیف رسیده بود خیلی خنده دار بود 😂   

ولی جدی دلم تنگ شد برا اونموقعا 💔 

حسین قطعا دیلاقی شده(:💔 از وقتی یادمه یه دراز نربودن بود 

تو تیم سپاهان نوجوان اصفهانه 

از اهواز میره اصفهان خونه مامان‌بزرگش یه هفته میمونه باز میگرده 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

#31

‏یه جوری از تموم نشدن فروردین مینالید انگار بعدش قراره برف و بارون بیاد. عرق سوز ایز کامینگ، حالا هرجور صلاح میدونید.
 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۵ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

💔

بچه ها موهامو کوتاه کردم و ریده شد درش:

میشع دیگه مدل مو نگید دلمو کباب نکنین :|||| 

مدل اولیه رو زدم 

ولی چون موهام بیش از حد لخته میریزه رو صورتم نمیره بالا(':

براهمین خوشم نیومد از مدلش 

 

+احتمال زیاد میرم کوتاه تر میکنم دیگه نیاد تو صورتم 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

#29

 

اخرین مرحله عاشقی در ایران: "اسم اون عنو دیگه جلوم نیار"

همینهههههه بع مولا ک همینهههه😂😂😂😂



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

مخزن باروت

دیروز دایی اومد موهامو دید با حیرت خندید اومد دست بکنه توموهام 

منم خمام توهم 

با حرص گفتم من الان مخزن باروتم به من دست نزن جیغ میزنم 

ازاونموقع تا الان هی میگع چطوری مخزن باروت(((: 

قسمت تلخ ماجرا اینجاست ک موهای دایی ازمن بلندتره درحدی ک با کش میبندتشون 💔



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۶:۳۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)