ریوایس ریوایس .

ریوایس

من‌از‌شما‌بدم‌میاد

دلیل اینکه در پست قبل بعد "عزیزیو از دس دادی" نگفتم خدا نکنه . این بود ک دلیلی نداره ک بگم ، خدا بخواد درجا تموم کردی اصلااا حرف ما در این موضوع اهمیتی نداره😂

اینو گفتم یاد"خدا بد نده" موقع عیادت بیمار افتادم ، حقیقتا از این جمله ها بدم میاد ، خدا کی بد داده ک دفعه دومش باشه؟

از "غم آخرتون باشه" هم بدم میاد . دلیلش شاید خیلیاتون بدونین ولی فقط درصورتی اون غمِ آخرمونه ک بمیریم چون دنیا بدون غم و ناراحتی معنی نداره.

از "ول کردی به امان خدا" هم بدم میاد . چ جایی امن تر از امان خدا؟ 

بیاییم به جای "خدا بد نده" بگیم خدا شفاتون بده . البته شاید بهش بر بخوره ولی مهم نیته 

مگه طلب شفا کردن از خدا چیز بدیه؟ ن بد نیس پس《 من از خدا میخوام ک همتونو شفا بده》

به جای "غم آخرتون باشه" بگیم ایشالله شادیاتون بیشتر باشه . البته اینجام شاید بهش بربخوره .

بگه مرد حسابی پسرمو از دس دادم بعد میگی ایشالله شادیاتون بیشتر باشه؟

یا میتونیم بگیم"ایشالله تو شادیا ببینیمتون"

+امروز چقدر فلسفی‌طور به زندگی نگاه میکنم 😑😂 اینا همش از آثار دیدار با خانم حسینیه😂یبار دیدنش کافیه تا یه ماه هرچیزی ک میبینم درموردش فکر کنم و دلیل و منطق بخوام😂

+پیشنهاد شما چیه؟ به جای این جملات چی بگیم؟



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

شادی‌وجود نداره؟

‏حتما شنیدی که تو فیزیک چیزی به اسم سرما وجود نداره! 
و ما اصطلاحا گرمای کم رو سرما میگیم! 
اگر واقعا چیزی به اسم شادی وجود نداشته باشه چی؟ 
اگه شادی به غمِ کم گفته بشه چی؟

صد درصد نمیتونیم بگیم غم ، شادیِ کم شدس....

تو فک کن عزیزیو از دس دادی نمیتونی اون لحظه بگی شادی داری ولی کمه...



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

نوکپشن

دیشب تو ماشین نشسته بودم کنار علیرضا 

خانم حسینی اومدن گفتن ک جاشو با داداشم عوض کنه ک میخایم صمیمی‌تر بشینیم 😑

 مامان و زن‌دایی بعد ک رفتیم بیرون هی اذیتم میکنن میگه خانم حسینی نمیدونه ک جلوش شالتو درمیاری 😑

زن‌دایی ک میگه اگه اذیتم کنی عکستو ک کنار علیرضایی با تیشرت میفرستم برای خانم حسنیی😑

گیری کردیم بع مولا

آب شدم از خجالت جلوشون.

من دیگه غلط بکنم جلو علیرضا شالمو دربیارم و با تیشرت جلوش باشم -_- اه 

یعنی شبایی ک میمونیم خونه عزیز من باید شال سرم باشه؟یعنی مانتوهم تنم باشه؟

اه

این .کی. انقد . بزرگ . شد😑حالا از نظر قدی ک خیلی دراز شده ولی عقلش اندازه عقل یه بچه ۵ ساله هم نیستش -_- 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

امشب

الان از حرم برگشتم جاتون خالی [کلیک] .......[کلیک]

بسیااااار بسیار شلوغ بود.

تو ماشین کنار خانم حسینی نشسته بودم😍🥺

خوابم می اومد هی سرم می افتاد از آخر داداشم گف ب من تکیه بده 

بیدار ک شدم دیدم خانم حسینی با خنده میگن اینارو نگاشون کن یکی اینطرف غش کرده یکی اونطرف😂

ولی امشب خیلی خسته بودم حتی زیارتنامه هم نتونستم بخونم

میگم یکیو ک خیلی دوس داشته باشی تک تک حرفاش برات مهمه و مراقبی ک درموردت چ فکری میکنه 

من درمورد خانم حسینی همین حسو دارم نمیخوام اصن فکر بدی درموردم بکنن البته بعید میدونم تو این ۸ سال اسکل ‌بازی درنیاورده باشم 😑 خانم حسینی شناخت زیادی ازم دارن واسه همین راحتم جلوشون😂

خانم حسنیی اومدن ب داداشم گفتن یکمی صمیمی‌تر بشینین بقیه هم جا شن 

داداشم با غرغر اومد کنارم و یه چیزی گف ک درست یادم نیس 

خانم حسینی باخنده میگن دلتم بخواااد دختر به این خوبی .... میخندم؛ میگن والا 😂😍

کم از مادر برامون نبوده ... پارسال یا دوسال پیش سرماخورده بودن

یلحظه انقد بغض کردم گریه کردم ک کاریشون نشه ... 

سه هفته‌اس شبای جمعه تا ساعت ۲ حرمیم . قشنگیش اینه خانم حسینی و آقاشونم هستن😍😁

دوس دارم روز مادر براشون یه هدیه بگیرم . 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

شکلات

اونروز سرمیز افطار فک کنم بابام یه چی گفت بهم ناراحت شدم اومدم برم بالا اتاقم یهو گفت صب کن 

دس کرد تو جیبش گفت بیا ازاین پشمکا و شکلاتایی ک دوس داری برات گرفتم+_+

در آنی همه ناراحتیم پرید😂💔با همون نیش‌باز اومدم نشستم سرمیز افطارمو خوردم😂

بعضیا هستن ناراحت میشن اشتهاشون کور میشه ولی من اشتهام بازم میشه😂اصن بسته نمیشه ک بخواد بازشه😂آره خلاصه احساساتم هیچ نقشی در غذا خوردنم ندارن😂

ولی الان ک دقت میکنم میبینم هردفعه قهر میکنم مامانم میره لواشک یا چیپس میخره پایین بازش میکنه بعد من مجبور میشم برم😂قهرم ولی با شکمم ک قهر نیستم😂

حس بچه بودن بهم دس داد 

بای



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

امروزمون

امین کنارم خوابیده بود داشت فیلم میدید تو تبلت ک خوابش برد 

یه ذره بچه هنذفری رو میگیره خیلی قشنگ میذاره تو گوشش-_- 

بعد من همسن این بودم واسه هواپیما بای بای میکردم

بعد اینکه ... علی چقد خوشگل شده((:

بامزه و خوشگل*_* (پسر خالم)

بعد اینکه [این] رو گوش بدید*_*

بعد اینکه خاله گفت موهای امین رو کوتاه نمیکنیم😍😂

و اینکه رومئو ژولیت دیدم امروز دلم ضعف میرف براشون تو بعضی سکانسا و ب قولی صدای شیهه اسب درمیاوردم از خودم و میخندیدم بلند از ذوقم ولی  بعضی جاهاشم گریه کردم

خیلی عشقشون قشنگ بود): 

تنها فیلمی بود ک متاثر شدم و گریه کردم😭💔

فیلم قشنگی بود بعید میدونم کسی ندیده باشدش ولی اگه ندیدین ببینین حتما

 

[وی به گوگل رفته و نام بازیگر رومئو را سرچ میکند]



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

آخ‌جون

اون آقا صدا قشنگه هم آهنگی ک بش گفتم بخون رو میخونه😭😂آخ جون

[کلیک]

همونی ک تو [این] پسته ازش حرف زدم😁 

 

+کاش منم صدام اونقدی خوب بود مثه این اقاهه ک بتونم بخونم🚶🏻‍♂️💔

+چن وقتیه خیلی تو خوندن غرق شدم ! خیلی دارم تلاش میکنم تحریر ها و آکسانای ملودیو بیارم

صدای زهرا(یکی ا بچه ها) اونقدی خوبه وقتی ویس خوندنشو گوش میدم جوری ذوق میکنم ک حد نداره



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

پرده‌گشایی‌

متاسفم ولی عباس همکلاسیمه 😔😂

اسمشم عارفه اس😔😂

چون ارادت ویژه ای بهش داریم،عباس صداش میزنیم=]

[کلیک]

 [کلیک]

[کلیک]



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۴ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

حافظه

چن روز پیش غریبه یه کامنت گذاشت 

اسم وب قبلیم و اسم قبلیه خودمو گفت

از خرداده ۹۹ یادش مونده بود

من ک خیلی ذوق کردم😂♥️واقعا دمت گرم🤝🏼😂

فک نمیکردم حتی کسی یادش باشه قبل پارک‌پنچری چی بوده.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

):

امروز تعطیل بود کلاسا دوس داشتم بیشتر بخوابم)):

ولی صبحی با دل‌درد بیدار شدم دیگه خوابم نبرد.

ای تف تو این پریودی 

لامصب نمیشم که یه هفته اس مچلم بس درد میکنه دلم.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۴ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۸:۰۷:۱۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)