ریوایس ریوایس .

ریوایس

شرط‌ گذاری برای آزادی گروگان‌های ایرانی در سوریه

 یکی از فرماندهان شورشیان در سوریه گفت که اگر ارتش سوریه از منطقه الغوطه در شرق سوریه عقب‌نشینی کند، ایرانیان گروگان گرفته شده در سوریه زنده خواهند ماند.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۲۳ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

تفاوت شور ایرانی با شورعرب(مقام صبا در قرائت قرآن) که در دل موسیقی ایران نهفته است:

شورفارسی؛ شور حتی معنی عجیبی هم دارد و حالت های مختلفی را بیان میکند، برای مثال؛ نمک را میگویند شور است، در مداحی میگویند شور بگیرکه حالت ریتمیک دارد و سینه زدن تند را ایجاد میکند و مداح هم حالت تصنیف مانندی را میخواند، مثلی داریم که میگویند شورش را درآورده ای، یا شور و مشورت، یا میگویند فلانی سلحشور است، یا دلم شور میزند، یا فلانی شور جوانی دارد، یا شور و شرّ،  آشوب و غوغا همگی به یک معنا (شوری عظیم به پا شد- در تاریخ بیهقی) راه افتاد، یا جمعیت را شورگرفته بودیا در کلمات قالی شور، مرده شور، روشور، سرشور همگی شورها به معنی شوینده؛ ولی هیچکدام از اینها ربطی به دستگاه شور ندارند و نمک و شوری دستگاه شور را ایجاد نمیکنند یا اصلا دستگاه شور، مزه ی شور ندارد، یک حس است، یک حالت عجیبی دارد از مزه ها هم بالاتر است و هر 4 مزه را با خود دارد. شورگسترده ترین مقام موسیقی ایرانی است با فرزندانش. برای مثال تصنیف یاد ایام استاد که با گوشه سلمک شروع میشود در شور است و به قول اساتید هر ایرانی وقتی زمزمه میکند در مقام شور است اما شور عرب؛ این شور در موسیقی عرب و قرآنی همان مقام صبا است. صبا یا شور عرب یک ربع پرده بیشتر از شور فارسی دارد و حالت غمناکی آن زیاد است. در نمونه های فارسی آن یک تصنیف آقای افتخاری می خواند با این عنوان: این همه آشفته حالی  این همه نازک خیالی ای سیه چشم ای سیه مو از تو دارم از تو دارم؛ حالت صبا را ایجاد میکند یا آقای ایرج خواننده ی شهیر ایران یک تصنیف دارد به اسم من یه پرندم آرزو دارم  آن هم در صبا است، درست است شاد به نظر میرسد ولی تهش غمی دارد که دور از جان پدر آدم را درمیاورد ، یا سید جلال الدین محمدیان در شیرین شیرینه ایتدای درآمد و آواز یا خود خانم هایده در شیرین شیرینه و آقای معین با ریتم تند تری آرزو داشتم آرزو داشتم یار من تو باشی چراغ شام تار من تو باشی یا باز ایشان در دلبرم دلبر خانه خراب کرد باز مقام صبا در عربی است . در مداحی ها هم نمونه های زیادی داریم مثلن در شهادت حضرت فاطمه (ص) چیزهایی که محمد طاهری خوانده است یا در شهادت امام حسن مجتبا (ع) -مدینه غریبم مدینه غریبم امان الامان- همه در مقام صبا عرب هستند. در تلاوتهای قرآنی هم استاد مصطفا اسماعیل بعد از نیم ساعت بیات خواندند گذری به صبا می زند ولی استادی چون شحات انور بعد از بیات وارد رست میشود. در ضمن در ردیف های بیات عرب یا مقام بیات قرآن ردیفی داریم به نام بیات شوری که در دل آن هم شور نهفته است.  با کمک استاد بهشتی پور خط سیر نُت شور فارسی و عرب را بنگریم:

 la  si koron   do  re  mi  fa  sol  la: شور فارسی

 la  si koron  do    re koron  mi fa  sol  la  : شور عرب (مقام صبا)



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۲۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

زبان و مردم سنندج ، جاده همدان به سنندج

به نام خدا

از همدان که به سوی کردستان رهسپار میشوی به این فکر می افتی که شهرهای غربی چقدر مظلوم افتاده اند و از همه بدتر کمتر به آنها بودجه تعلق گرفته است؟ راه در حدود 160 کیلومتر است. «بلاغ»های زیادی بر سر راه قرار دارند، داشبلاغ ، آقبلاغ، قشلاغ و... روستای «همه کسی» قبلن آباد تر بود اینبار که از کنارش رد شدم چقدر کهنه شده بود. صالح آباد هم با ماشین های سنگینش، چند سال پیش برای مسابقه به آنجا رفتم و گوشم شکست. قروه را که عبور میکنی سادگی هم با خودش شروع میشود، لهجه دیگر تغییر کرده، دیگر واوها مثل عرب ها ادا میشود (دهن غنچه میشود) وقتی به دهگلان میرسی ورودی شهر چقدر دلباز است از این شهر خوشم میاید، وقتی ماشین را در ابتدای شهر گاز میزنی و خلوت است آدمیزاد کیف میکند. در جایگاه سوخت گیری پسر 30 ساله ی معلولی بود که عطر میفروخت و چه عطرهای خوشبویی. ازش عطری به قیمت 1200 تومن خریدم. وقتی وارد گردنه های ابتدای شهر سنندج میشوی برای اولین بار خوف عجیبی انسان را میگیرد ، دره های عمیق و وجود 5 تونل ، شهر زیر پاهایت است، و مردمانی مهربان منتظر تو. زبانشان کردی است دیگر به عربی دارد نزدیک میشود مخصوصن حالت دهن در تلفظ حروف. وقتی آدرس می پرسی هم تحویلت میگیرند و میگویند خوش آمدی. بالاتر از بازار تاناکرا فروش ها یک قصاب سوپر گوشت سالار بود که وقتی آدرس از او پرسیدم با کروکی روی کاغذ برایم نوشت و کلی قربان صدقمان رفت و گفت از کجایی؟ گفتم از ملایر و... مردمان سنندج ساده ، بی ریا و مهربانند و آنان را دوست دارم.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۲۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

غزل سعدی

زهی سعادت من کِم تو آمدی به سلام             خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام

قیام خواستمت کرد عقل می‌گوید                    مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام

اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای                    ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام

تو آفتاب منیری و دیگران انجم                           تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام

اگر تو آدمیی اعتقاد من اینست                        که دیگران همه نقشند بر در حمام

تُنُک مپوش که اندام‌های سیمینت                     درون جامه پدیدست چون گلاب از جام

از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست                درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام

سماع اهل دل آواز ناله سعدیست                      چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام

در این سماع همه ساقیان شاهد روی                بر این شراب همه صوفیان دردآشام



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۲۰ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

مجمع قاریان

به نام خدا

هفتمین مجمع قاریان با قرائت آقای علی سیف و آقای وحید نظری از کرمانشاه دنبال شد. شهاب جلیلوند هم در آنجا دیدم خوش تیپ و مغرور . قاری خوبی است یکبار با هم به تهران به مسابقات قرآن رفتیم. با آقای جهان آرا گرم صحبت شد. شام  را با استاد طاهری در یک سینی خوردیم و کلی صفا کردیم و گفت تازه اول راهی و من به خودم امیدوار شدم. استاد دهقان هم خواند دو نکته برای استاد کنار گذاشتم. آقای صدیق هم صحبت کرد و یک عبارت خنده دار و مورد دار از کلماتش ادا شد که تا آخر جلسه من خندیدم. مجمع خیلی عالی و خوبی است و جزو عمر انسان اصلا حساب نمیشود. آقای رستنده هم بود و کلی زحمت میکشید برای قرائت استان همدان. این مجمع به امید خدا راهیست برای تلاوت های برتر و عالی در شهر همدان.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۱۹ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

هفتمین همایش مجمع اساتید قاریان و حافظان قرآن همدان

هفتمین همایش مجمع اساتید قاریان و حافظان قرآن به مناسبت میلاد مسعود امام رضا (ع) روز چهارشنبه 5 مهر در حسینیه امامزاده یحیا  با اقامه نماز مغرب و عشاء برگزار میشود. همینکه آدمیزاد اساتید را میبیند و تنش به تن آنها میخورد تا چند روزی بدنمان گرم میشود و خوب تمرین میکنیم . امید این را داریم که انسان همیشه گرم بماند ( ولی برخی از بازارها هیچ وقت گرم نماند). چند نفر از اساتید همدانی.

استاد حسین دهقان: محل کار (مغازه) محفل نور خیابان تختی همدان- محضر گرم و نشاط بخشی دارند. یکبار از تلاوت های ترتیل استاد شحات انور و قرائت های ایشان 72 نکته را یادداشت کرده بودند و با کمک دکتر فریدونی به عربی ترجمه کرده بودند و به ایشان رسانده بودند. مرحوم شحات هم از این کار بسیار خوشحال شده بودند و لوح سپاس و قدردانی برای استاد فرستاده بودند. این نکته هم تواضع استاد شحات انور را میرساند و هم تواضع استاد دهقان که هرگز این مطلب را برای کسی در جمع مطرح نمیکند و برای یکسری از دوستان خاص این موضوع را بیان میکنند. ایشان در ایام جوانی در چپرخانه(چاپار خانه)ی همدان در فضای آکنده از روغن و ماشین گرفتار بودند، رفتار چپر خانه ای ، فحش های چپر خانه ای ، در این فضا استاد کارهای قرآنی خود را ادامه دادند تا امروز که فضای از قرآن و نوارهای قرآنی را در خیابان تختی گرد آورده اند و در دسترس مشتاقان قرار میدهند. تقریبا تا جایی که بنده در خاطرم است از سال 69 در خیابان تختی مستقر هستند. اولین بار در سال 70 یک عکس امام که در ایران نادر است از ایشان به همراه همشیره گرفتیم.

غلامحسین فرهادی مژده: استاد این روزها بیشتر در نخ تفسیر است تا قرائت . هرچند ایشان را به قرائت و تلاوت بیشتر میشناسند. عبدالباسط خوان قدری است. ایشان را شخصن دوست دارم. با آواز ایرانی هم آشنا است. یکبار درنمازجمعه با زبان کودکی به ایشان گفتم استاد برای ابوعطا یک نمونه مثال بگید.گفت:دل بردی از من به یغما ، ای ترک غارت گر من و... مسعود .... از حافظان همدانی میگفت: در مسابقات چند سال پیش استاد فرهادی یک اعرابی می افتد و از دور مسابقات حذف میشود و از آن زمان به بعد در مسابقات شرکت نمی کند. یک دوره 6 ماهه در سازمان تبلیغات دوره مدرس معلم قرآنی را گذراندم و بسیار مستفیذ گشتم. ایشان از کارمندان سازمان دارالقران همدان می باشد. پدر میگفت: استاد فرهادی در دهه 60 و 70 آنقدر به موسیقی(قرانی و فارسی) علاقه داشت که برخی از سئوالات موسیقی خود را با من در میان می گذاشت و ....

علیرضا علیزاده: نظامی و خنده رو- جوانان و قاریان همدانی در دهه 70 و 80 در کنار او بوده اند. پسر حاج آقا علیزاده یعنی محمد جواد علیزاده حافظ کل قرآن. همیشه خود و خانواده را وقف قرآن کرده اند.

حاج احمد طاهری(حافظ کل و آشنا با تکنیک های موسیقی ایرانی که قبلن به معرفی این بزرگ مرد پرداخته ام.)

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۱۸ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

درخت سنجد و گیاه تریاک( در باغ های ایرانی)

به نام خدا

وقتی از جاده های ایران با ماشین عبور میکنی در داخل بیابان ها و کویرها درختانی را لخت و عریان با تعدادی برگ میبینیم در کنار اغلب آنها جوی آبی هم روان است که البته خشک هم شده است. اینها اکثرا همان درختان سنجد با ثمرات قهوه ای رنگ خودشان است. مردمان معاصر کمتر به ویژگی های آنها پی برده اند. از خواص میو های آن که بگذریم یکی از اقوام از پیرمردی روایت میکرد که  در جواب شخصی که گفته بود مردم قدیم دیوانه بوده اند که این درختان به درد نخور را در  کنار باغات کاشته اند گفته بود ؛ این درختان سنجد گازی یا حالا ترشحاتی از خود دارند که باعث کشتن یکسری از حشرات میشود و آسیب کمتری به باغات میرسد و قدما در کنار اکثر باغ های ایرانی خصوصا غرب ایران از این نوع درخت کاشته اند. و کار به جایی انجام داده اند.

گیاه (یا گل) تریاک

در ایام گذشته - پهلوی اول- در کنار مزرعه های گندم و جو یک قطعه زمین هم اختصاص به کاشت گیاه تریاک میشد . دو هدف را داشتند 1- استفاده از محصول؟ آن ،که ملت دم و دودی بگیرند؟ 2- کشتن هرگونه حشره موذی و کشتن سن در مزرعه گندم که مثل این روزها نبود که هرچه ماده ی شیمیایی بزنی باز هم حشرات موذی کشته نمیشوند. این هم خاصیت تریاک که اسمش بد در رفته

این دو مورد را بنده از پیران قوم شنیدم و به نظر هم علمی باشد. به هر روی قدیمی ها هر چه گفته اند درست بوده است.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۱۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

کتاب جدال با سعدی در عصر تجدد

به نام خدا

به تازگی کتاب "جدال با سعدی در عصر تجدد" تالیف و تدوین آقای کامیار عابدی به همت مرکز سعدی شناسی منتشر شده است. موضوع این کتاب، بحث ها و جدل های مختلفی است که از نیمه دوم سده نوزدهم میلادی تا اواخر سده بیستم میلادی و حتی در دهه نخست سده بعد درباره سعدی درگرفته و شامل نقدها و پاسخ هایی است که به منتقدان سعدی ارائه شده است.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۱۷ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

غزل سعدی (به مناسبت ماه مهر )

به نام خدا

دستگاه سه گاه را مخصوص ماه مهر میدانند. شاید بتوان این غزل را در این آواز خواند. 

همراه گوشه های زیبایش.

یارا بهشت صحبت یاران همدمست       دیدار یار نامتناسب جهنمست

هر دم که در حضور عزیزی برآوری      دریاب کز حیات جهان حاصل آن دمست

نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمیست   بس دیو را که صورت فرزند آدمست

آنست آدمی که در او حسن سیرتی     یا لطف صورتیست دگر حشو عالمست

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام       جز بر دو روی یار موافق که در همست

آنان که در بهار به صحرا نمی‌روند          بوی خوش ربیع بر ایشان محرمست

وان سنگ دل که دیده بدوزد ز روی خوب   پندش مده که جهل در او نیک محکمست

آرام نیست در همه عالم به اتفاق       ور هست در مجاورت یار محرمست

گر خون تازه می‌رود از ریش اهل دل    دیدار دوستان که ببینند مرهمست

دنیا خوشست و مال عزیزست و تن شریف    لیکن رفیق بر همه چیزی مقدمست

ممسک برای مال همه ساله تنگ دل   سعدی به روی دوست همه روزه خرمست.





برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۱۶ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)

ماه مدرسه

به نام خدا

امروز صبح که از خانه بیرون آمدم همه عجله داشتند بچه های ابتدایی استرس غریبی در چهرشان هویدا بود. مادر ها بدو بدو دنبال تهیه صبحانه و نان تازه. راننده ها هم دوباره رونق بهتر را در کارشان میدیدند. فراش محل انگور تازه ای رو که درخت همسایه چیده بود با ولع راحتی میخورد و به من هم تعارف کرد. دیگر در نانوایی ها مثل همیشه نان تلمبار نشده بود و داشت کم کمک نانوایی ها شلوغ میشد و در راه چند تا دختر دبیرستانی هم دیدم. به خودشان خوب رسیده بودند ولی قیافه ی خودشان را هنوز پیدا نکرده بودند. پسرای دانشجو هم صبح زود با قیافه ی سرحال و بشاش زده بودند بیرون . توی آن سرما با پیراهن کوتاه و تیشرت بودند. نمیدانم سردشان نمیشد یا ما بدنمان ضعیف شده ؟ در چهرشان شوق بود ولی نمیدانم شوق درس یا شوق عشق های تازه؟ معلما ها دیدم . اتو کرده و حتمن میگن دوباره شروع شد. خداوند یاور معلم ها باشد. معلم های خوب خوب. یکبار که اول راهنمایی بودم تمام کتابهای درسی رو اول مهر با خودم به مدرسه بردم . خیلی سنگین بود. یکبار هم کلاس اول ابتدایی روز چندم مهر بود که دیگه خودم رو نتونستم نگه دارم و شلوارم رو خیس کردم. جلوی کلاس پنجمی ها خیلی خجالت کشیدم. اولین روز دانشگاه هم اصلا سرم رو بالا نیاورد . توی محیط بزرگ و سختی بودم . 2 تا پسر با 15 تا دختر خیلی سخت بود و سخت ماند.



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ساعت: ۰۵:۱۵:۱۲ توسط:حسن موضوع: نظرات (0)