«شكر روز وصال»
جزاي آنكه نگفتيم شكر روز وصال
شب فراق نخفتي لاجرم زخيال: (راست و درآمد ماهور)
دگر به گوش فراموش عهد سنگين دل
پيام ما كه رساند؟مگر نسيم شمال: (گشايش)
غزال اگر به كمند اُفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در كمند قضا: (داد)
جماعتي كه نظر را حرام مي گويند
نظر حرام بكردند و خون خلق حلال(خاوران)
تو بر كنار فراتي نداني اين معني
به راه باديه داند قدر آب زلال(دلكش)
به خاك پاي تو داند كه تا سرم نرفت
ز سر بدر نرود همچنان اميد وصال(قرچه)
حديث عشق چه حاجت كه بر زبان آري
به اب ديده خونين نوشته صورت حال(داد فرود)
به ناله كار ميسر نمي شود سعدي
وليك ناله بيچارگان خوش است بنال (فرود)
سعدي / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن/بحر: مجتث مثمن مخبون محذوف
به نظر اين بنده ناچيز سراپا تقصير، يكي از بهترين آوازهايي كه در «دستگاه ماهور» هم از لحاظ «فني» و « احساس» ارائه شده؛ اين غزل زيباي آقاي «سعدي» بزرگوار است. همه چيز مثل يك عكس زيبا در كنار هم قرار گرفته اند. بيان استاد هم در «تلفظ حروف» و حتا «وزن» بكارگرفته شده بسيار توانمند و وصف گفتن ندارد. شرح بيت «كمند قضا» خود شرح مفصلي دارد.... خيلي ها «كمند غزال» مي خوانند.
برچسب: ،